كمپبل براى جانشين خود نوشته ، شرح جيرهخواران خارجى دولت ايران آمده است . حقيقا مايه شرمسارى است . مىنويسد از تجربههاى سابق دستگيرمان شده كه ايرانيان پولكى ، پست و خودفروشند . بعد شرح مىدهد كه ميرزا محمد على شيرازى همشيرهزادهء ميرزا ابو الحسن خان مقررى ساليانه دو هزار دوكات از روسها حقوق داشت و در هرات با سفارت روسيه در مكاتبه بود چيزى كه قايممقام تا زنده بود پى نبرد ، اينكه ميرزا على نقى فراهانى ، منشى خاص او از عمال انگليس در دربار بود . وزيرمختار مىنويسد او از بهترين جاسوسان ما در دربار است . . .
اطلاعات و مواد اسناد رسمى را در اختيار ما مىگذارد و كارهاى ديگرى هم انجام مىدهد .
ميرزا آقا خان نورى چنانكه مىدانيم از سرسپردگان انگليسيها بود . قايممقام به همهء آنها به استثناى منشى خود سوءظن داشت . . . اما اشتياق نمايندگان روس و انگليس به تقسيم كار از اين جهت بود كه در اين مورد از تسلط قايممقام بكاهند و امور را به وسيلهء دوستداران و عمال جيرهخوار خود به دلخواه خويش پيش برند . » « 1 »
گريبايدف سفير روس در ايران در كتابى كه دربارهء ايران نوشته است در حق قايممقام چنين داورى مىكند : اين شخص باهوشترين و فاضلترين تمام مردم ايران است . و اگر اين شخص در اروپا هم مىبود داراى شهرت كامل و مقامى بس ارجمند مىگرديد . معروف است كه چون قايممقام ، به باغ نگارستان رفت و ديگر بيرون نيامد ، از همان تاريخ اين مثل در تهران و ايران مصطلح گرديد كه « صبر كن تا قايممقام از باغ بيرون بيايد . »
به قول شادروان اقبال آشتيانى ، محمد شاه پس از آنكه به استقامت و تدبير قايممقام به اكثر مدعيان فايق و بر كرسى سلطنت مستقر گرديد ، همان راهى را رفت كه پدرش در قتل اعتماد الدوله حاجى ميرزا ابراهيم كلانتر پيش گرفته بود و پسرش در كشتن ميرزا تقى خان اميركبير پيروى نمود . به اين معنى كه به قتل قايممقام ثانى مدير امور و بانى اساس سلطنت خود دست زد ، و علت اين امر علاوه بر اصلاحات مالى كه قايممقام به آنها اقدام كرد و بر خلاف ميل غالب اعيان دربارى بود ، اين بود كه شخص قايممقام نيز تا حدى مغرور و مستبد به رأى محسوب مىشد و در كارها به رعايت رأى محمد شاه كه مردى ضعيف النفس و بىتدبير بود اعتنائى نداشت . مخالفان قايممقام با حاجى ميرزا عباس يا حاجى ميرزا آغاسى كه خود را عارف و مرشد نيز مىدانست و به همين سبب و به علت سابقهء معلمى در نزد شاه نفوذى داشت ، همدست گرديدند و به وسيلهء او شاه را نسبت به كسى كه حقوق مسلم بر پدر و شخص او داشت ، بر سر خشم آوردند . شاه در روز 25 صفر 1251 قايممقام را در باغ لالهزار ( در جنب خيابان لالهزار حاليهء تهران ) كه در آنوقت در خارج شهر قرار داشت به باغ نگارستان ( محل دانشسراى عالى ) احضار نمود قايممقام بدون آنكه به حضور شاه برسد تا شب سلخ صفر در آنجا محبوس بود تا
هامش
( 1 ) . تلخيص از مقالهء فريدون آدميت ، سرنوشت قائممقام ، مجلهء سخن ، سال 44 ، شمارهء 2 ، ص 180 به بعد