آنكه در اين شب او را در آنجا به حكم محمد شاه در يكى از اتاقهاى بالاى عمارت نگارستان خفه كردند . و بعدها جسد آن مرد فاضل يگانه در جوار مزار حضرت عبد العظيم به خاك سپرده شد .
قايممقام ثانى پسر ميرزا عيسى يعنى ميرزا بزرگ قايممقام اول ، و از سادات حسينى مهرآباد فراهان است . او پس از آنكه پدرش قايممقام اول به سال 1237 در وباى تبريز فوت كرد ، به جاى او به وزارت عباس ميرزا نايب السلطنه منصوب گرديد و از سال 1249 كه نايب السلطنه در مشهد مرد ، به همين سمت در خدمت محمد ميرزا داخل گرديد و يكى از دختران فتحعليشاه را كه خواهر تنى عباس ميرزا بود ، در زوجيت داشت . به عبارت اخرى ، عمه محمد شاه زوجهء قايممقام ثانى بود . قايممقام ثانى علاوه بر كتابت و كاردانى مردى بسيار فاضل و در حسن خط و سلاست و جزالت انشاء و هنر استيفاء و سياق ، سرآمد زمان خود بود . مخصوصا در نثر فارسى موجد سبكى تازه است كه در روانى و شيرينى و متانت بىنظير است . و كسانى كه در زيردست او كار مىكردند ، همه مردمانى فاضل و منشى بودند و خود قايممقام در تبريز باعث اجتماع جمع بالنسبه كثيرى از اهل فضل و انشاء در آنجا و محرك نهضتى تازه در انشاء نثر فارسى گرديده است . پس از قتل قايممقام محمد شاه صدارت خود را به حاجى ميرزا آغاسى ايروانى سپرد . اين شخص كه در بىاطلاعى و سادهلوحى و بىتدبيرى مشهور است ، در تمام مدت پادشاهى محمد شاه در صدارت باقى بود و اين شاه پيوسته نسبت به او اعتقاد و ارادتى مخصوص نشان مىداده است . « 1 »
علل و عوامل قتل قايممقام : « 2 » قايممقام در دوران صدرات خود ، زمام امور سياسى و اقتصادى مملكت را در دست خود گرفت ، و شاه نمىتوانست بدون موافقت او كار مهمى انجام دهد . دوستان قايممقام او را از اين سختگيريها برحذر داشتند . ولى او گفت : « . . . مىترسم غافل شوم و غفلتى به هم رسد و كارهاى پخته خام گردد . دلم به جهت زحمتهاى خودم خواهد سوخت . » شاه از كارهاى قايممقام سخت ناراضى بود و ميرزا آغاسى جاهل و خودخواه نيز آتش اختلاف را دامن مىزد . يك بار شاه به مستوفيان خود امر كرد كه سيصد تومان وظيفه به اسم جناب ميرزا بنويسند . پس از صدور فرمان ، قايممقام ، مهر رقم را برداشته رقم را پارهپاره كرد ، گفت : « با سيصد تومانى كه به ميرزا آغاسى ديوانه مىدهم ، مىتوان سى نفر سرباز گرفت كه مبلغى به كار نوكرى آيد . اين كيفيت كه به عرض شاه رسيد مزيد علت شد تا عاقبت روزى وى را احضار و شروع به بدگوئى و پرخاش مىكند . قايممقام به فراست مرگ را در برابر چشم خود مىبيند . خطاب به شاه مىگويد معلوم است كه با مثل منى كه بناى بىمرحمتى
هامش
( 1 ) . عباس اقبال ، تاريخ ايران ، ص 810
( 2 ) . تلخيص از : سفرنامهء رضا قلى ميرزا ، ص 32 به بعد