تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
انجام داد كه معرف مقام سياسى قايم‌مقام است . كمپبل « 1 » مىنويسد : ما احمقانه تصور مىكرديم كه در جنگ استدلال بر قايم‌مقام فايق مىآييم . سخنان قايم‌مقام حقيقتا شنيدنى است . گفت : تا به حال اجراى مواد عهدنامهء تركمانچاى را در تأسيس قنسولخانهء روس رد كرده‌ام و تا آخر نيز به هرطريقى باشد ، با مردى يا نامردى رد خواهم كرد . . . چنين حقى را به هيچ دولت ديگرى نمىدهم . چه براى ايران زيان‌بخش است . در انگلستان نبايد در موضوعى كه اين‌قدر براى ما ضرر دارد ، پافشارى كنند . و الا چه فرقى است با تعدى روسها كه به زور سرنيزه عهدنامهء تركمانچاى را بر ما تحميل كردند . تأسيس قنسولخانهء روسيه در گيلان موجب انهدام ايران به عنوان يك ملت خواهد گرديد و هركجا پاى قنسول روس و انگليس بازگردد ، سلطهء ايران را از بين مىبرد . نتيجه اين‌كه تجارت وسيلهء نابودى تدريجى اين مملكت فقير و ناتوان مىشود ، عاقبتش اين است كه بين دو شير قوىپنجه كه چنگال خود را در كالبد آن فروبرده‌اند تقسيم خواهد شد . ايران به عنوان ملت واحدى در زير دندان يك شير جان به سلامت نمىبرد چه رسد به اين‌كه دو شير در ميان باشد . بعد فريزر به قايم‌مقام مىگويد اگر تأسيس قنسولگرى « زهر » است ، اگر چنين حقى به انگلستان داده شود « پادزهر » خواهد بود . ولى قايم‌مقام اين حرف را نمىپذيرد و مىگويد نتيجهء اين پادزهر تسريع در مرگ است . اگر انگلستان خيرخواه ماست ، مواد عهدنامه سياسى 1814 م را مبنى بر حمايت ايران در صورت تعرض يك دولت خارجى تجديد كند . از اين گفتار پيداست كه اتهام وزيرمختار انگليس مبنى بر سازش قايم‌مقام با روسها پايه و مبنايى ندارد . رفتار قايم‌مقام با محمد شاه چه در زمان وليعهدى و چه در زمان سلطنتش تند و گستاخانه بود . ولى در عين حال نسبت به شاه صديق و وفادار بود . قايم‌مقام از بركت عقل و كاردانى ، كارها را قبضه كرده بود . مثل اين‌كه معتقد به لزوم تفكيك حكومت و سلطنت بود . در اين‌باره مؤلف صدر التواريخ مىنويسد : « قايم‌مقام در ايام صدارت تند مىرفت و چون خود را مؤسس اين سلطنت مىدانست ، پاره‌اى احكام را به دلخواه خود مىگذرانيد . احترام تاج و تخت و ضرب سكه را خاص سلطنت كرد ، ولى نصب و عزل و قطع و فصل كارها و اجراى امور دولت را مىخواست منحصر به تصويب خود نمايد و در مجلس وزارت صورت بدهد . » نمايندگان روس و انگليس از آن جهت خواهان حكومت محمد شاه بودند كه وى ضعيف بود و به آسانى تسليم خواست‌هاى ايشان مىگرديد . منطق « خيرخواهى » آنان در واقع درهم شكستن نفوذ و ايستادگى قايم‌مقام در برابر آنان بود . و الا هيچ‌وقت دلشان براى ايران نسوخته بود . چنان‌كه از هر فرومايه‌اى پشتيبانى كرده‌اند تا او را به صدارت برسانند . اما دربارهء درباريان محمد شاه كه داعيهء وزارت داشتند ، جواب آن را وزيرمختار انگليس خود مىدهد . در تذكاريهء سرى و محرمانه‌اى كه
هامش
( 1 ) .Campbell