تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
ماليات كاهش يافت و سپاه و رعيت تباه شد و ملوك و اقوام اطراف طمع در ملك ايران بستند . . . چون شاه سخن مؤبدان بشنيد سه روز در همانجا كه بود ، مقام گرفت و وزيران و دبيران و ديوانداران را احضار كرد كه دفترها را بياورند و املاك را از خاصان بگرفتند . و به صاحبانش پس دادند ، رسوم سابق را معمول داشتند و آبادى آغاز كردند . . . زمين آماده شد و ولايت حاصل فراوان داد و مال بسيار به نزد خراجگيران فراهم آمد و سپاه قوت گرفت . . . و ملك به نظام آمد . . . » « 1 » چون نوبت حكومت به يزدگرد پسر بهرام رسيد ، يكى از حكيمان مملكت را فراخواند و به او گفت : « اى حكيم دانشمند سامان ملك به چيست ؟ گفت : « با رعيت مدارا كردن و از ايشان بىزحمت گرفتن و مطابق عدالت با ايشان مهربانى كردن و راهها را امن داشتن و انتقام مظلوم را از ظالم گرفتن . » گفت مايه صلاح پادشاه چيست ؟ گفت : « وزيران و دستياران وى كه اگر به صلاح آيند كار ملك به صلاح گرايد و اگر تباهى كنند به تباهى رود . . . يزدگرد گفت : فتنه از چه زايد و سربلند كند ، و چيست كه آن را آرام كند ؟ گفت : فتنه از كينه‌ها آيد و از جسارت عوام زايد كه از تحقير خواص پديد آمده باشد . . . و آنچه فتنه را خواباند علاج واقعه پيش از وقوع كردن است و جايى كه هزل شيرين باشد ، جدى شدن و به هنگام خشم و رضا ، مآل‌انديش بودن . » « 2 » مسعودى مىنويسد : روزى انوشيروان حكيمان را گفت ، مرا به حكمتى رهبرى كنيد كه هم براى من و هم براى رعيت سودمند باشد هريك رأى خويش بگفتند چون نوبت به بزرگمهر رسيد گفت : « اى پادشاه من همه مطلب را در 12 جمله براى تو خلاصه مىكنم . » گفت بگو ، گفت : « نخست ترس از خدا در شهوت و خشم و هوس . . . دوم راستى در گفتار و كردار و وفاى به وعده و شرط و عهد و پيمان سوم مشورت با علما در حادثات امور . چهارم احترام علما و اشراف و مرزداران و سرداران و دبيران و بندگان . هريك به قدر مراتبشان ، پنجم مراقبت قضات و تفتيش كار عمال ، به اقتضاى عدالت ، و پاداش درست‌كار و كيفر بدكار ، ششم مراقبت زندانيان كه روزها در كارشان بنگرى و از وضع بدكار مطمئن شوى و بيگناه را رها كنى . هفتم مراقبت راهها و بازارها و نرخها و داد و ستدها ، هشتم حسن تأديب رعاياى مجرم و اجراى مجازاتها ، نهم فراهم آوردن سلاحها و لوازم جنگ ، دهم احترام فرزندان و كسان و خويشاوندان و تأمل در مصالح آنها ، يازدهم گماشتن مراقبان به دربندها تا حوادث بيم‌انگيز را پيش‌بينى كنند كه پيش از وقوع علاج آن توان كرد ، دوازدهم مراقبت وزيران و بندگان و تعويض آنها كه نادرست يا ناتوانند . » انوشيروان فرمان داد تا اين سخنان را با طلا نوشتند و گفت : « همه تدبير و سياستهاى شاهان در اين گفتار جمع است . » « 3 » انوشيروان مىگفت : « پادشاهى به سپاه است ، و سپاه بمال ، و مال به خراج و خراج به
هامش
( 1 ) . همان ، ص 248 ( 2 ) . همان ، ص 57 ( 3 ) . همان ، ص 263