تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
را زبون ساخته و مغلولا با زن و فرزندش به قزوين و از آنجا به جهان ديگرش فرستادند . » « 1 » به اين ترتيب سه سال پس از مرگ آقا محمد خان ، حاج ابراهيم خان كلانتر كه از راه خيانت به لطفعلى خان زند به مقام و منصبى رسيده بود مورد غضب سلطان قرار گرفت . به قول نويسندهء فارسنامه « پس از آن‌كه . . . مراتب عزت خاندان او از آل برمك گذشت در غره ذى حجه جناب حاجى ابراهيم خان را بازداشتند . . . هر دو چشم جهان‌بينش را كندند و زبانى كه در چنين وقت و به جاى عجز و لابه بر زبان خويش زبانه‌كش بود ، قطع نمودند . پس ، آن جناب را با زن و فرزند در قزوين و طالقان منزل دادند و هم در آنجا به جهان ديگرش فرستادند . . . و برادران و فرزندان و منسوبانش هم در غرهء ماه همين ذيحجه هريك در بلدى كه بود يا فراغ از رنج دنيايى يا گرفتار درد نابينائى گرديد . چنان‌كه عبد الرحيم خان و محمد حسينخان و ميرزا محمد خان را كشتند و اسد الله خان پسر عبد الرحيم خان را كور كردند و ميرزا عليرضا پسر جناب حاجى را از زيور مردى انداختند . » « 2 »

حاجى ابراهيم كلانتر و متظلم

. . . معروف است متظلمى از كسان او به خدمتش تظلم آورد ، از شيراز جلاجو ، راه اصفهان بر . مظلوم گفت عبد الرحمن خان آنجاست گفتا به كاشان و قم رو ، گفتا اسد الله خان آنجاست . گفتا به بروجرد و كرمانشاهان گريز ، گفتا حسنخان آنجاست ، گفتا كه به جهنم رو گفتا حاج هاشم است ( حاج هاشم پدر حاج ابراهيم كلانتر است ) . « 3 » از حكايت سابق الذكر مىتوان به نفوذ خاندان كلانتر پى برد . پس از قتل فجيع اعتماد الدوله و بستگان او در سال 1215 ، ميرزا شفيع مازندرانى ، رقيب و دشمن حاجى ميرزا ابراهيم خان در مسند صدارت ايران جلوس نمود و قريب بيست سال عهده‌دار مقام صدارت بود . ميرزا شفيع مردى بىشخصيت و در مقابل سياستهاى خارجى ضعيف و غير مقاوم بود و شايد به همين علت دوران صدارت او سالها دوام يافت . دروويل كه در عهد فتحعليشاه به ايران آمده است مىنويسد : « . . . سابقا شاغل والاترين مقام دربارى اعتماد الدوله ناميده مىشد اين مقام امروز حذف و به جاى آن مقام صدراعظمى يا نخست‌وزيرى برقرار شده است . اينك مرد سالخورده‌اى به نام ميرزا شفيع كه مرد پرهيزگار و سياست‌مدار باقدرتى است صدراعظم ايران است . رسيدگى به امور داخلى و خارجى ، بر عهدهء صدراعظم است . وزراى ديگر زيردست صدراعظم‌اند و تمام دواير دولتى گوش به فرمان وى مىباشد . منصب عالى صدارت عظمى ، چنان‌كه رسم تمام دنياست دوستان و دشمنان زيادى براى او ايجاد كرده است . » « 4 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 126 ( 2 ) . فارسنامهء ناصرى ( 3 ) . سيرت‌نامهء حاج ميرزا آقاسى ، نسخهء خطى ، مأخوذ از مقالهء ايرج افشار ، راهنماى كتاب ، ص 478 ( 4 ) . سفرنامهء دروويل ، ص 193