تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
مىكند . 12 ) صندوق‌دارباشى . مسؤول نگهدارى لباسها و هدايائى است كه به شاه تقديم مىشود اين شخص صورت ريز اجناسى را كه شاه از ديگران مىپذيرد و يا به اشخاص مىبخشد ، نگه مىدارد و در هرماه صورت خرج و دخل را به رؤيت خزانه‌دار كاخ مىرساند و خزانه‌دار نيز به شخص شاه حساب پس مىدهد . 13 ) شاطرباشى . سردسته شاطران محسوب مىشود ، شاطرها ، جوانان تيزدو و زبر و زرنگى هستند كه پياده پيشاپيش اسب شاه حركت مىكنند . تعداد آنها صد نفر است و هريك كلاه مخصوصى به سر و چماق كوتاهى در دست دارد . به هنگامى كه شاه با تشريفات رسمى حركت مىكند ، شاهزاده‌ها در دو طرف اسب او به دنبال هم قدم برمىدارند . شاطرباشى پيشاپيش همه ، آهنگ قدم آنها را منظم مىسازد . شاطرباشى مواظب است كه كسى بدون اطلاع نقاره‌چىباشى كه به دنبال اوست ، به موكب شاه نزديك نشود . مقامات لشكر بيوك سردار فرمانده كل قوا ، توپچىباشى فرمانده توپخانه - در آن دوره افسران و درجه‌داران حق داشتند كه در غير ساعات خدمت لباس شخصى به تن كنند . . . و غالبا افسران مجبور بودند كه در برابر درجه‌داران زيردست خود سرپا به حال احترام بايستند . واتسون نويسندهء انگليسى در تاريخ خود از سياست مستقل قايم‌مقام سخن مىگويد و مىنويسد : « قايم‌مقام مهام امور دولت ايران را سفت و سخت در دست گرفته است و براى آقاى جوان خود همان قدر نفوذ و اقتدار دارد كه كاردينال مازارن بر لوئى چهارده پادشاه فرانسه داشت ، شاه ايران در اين وقت حتى اين جرأت را هم ندارد كه به نوكران مخصوص خود بدون مشورت قبلى با قائم‌مقام امرى صادر كند . » « 1 »

وزراى فتحعليشاه

حاج ميرزا ابراهيم خان اعتماد الدوله

يكى از وزراى نامدار ايران كه در دورهء زنديه و قاجار مقام صدارت داشته و قريب چهارده سال در دستگاه جعفر خان و لطفعليخان زند و آقا محمد خان و فتحعليشاه قاجار به حل و فصل امور كشورى و ديوانى اشتغال داشته است ، ميرزا ابراهيم خان اعتماد الدوله شيرازى است . با اين‌كه رفتار ميرزا ابراهيم كلانتر با لطفعليخان زند چنان‌كه قبلا يادآور شديم ، ناجوانمردانه بود ، ولى اقدامات سياسى اين وزير براى روى كار آمدن سلسلهء قاجاريه و استقرار حكومت فتحعليشاه غير قابل انكار است . با اين حال فتحعليشاه از نفوذ فراوانى كه صدراعظم و بستگان او در تهران و شهرستانها كسب كرده بودند ، نگران گرديد و دستور داد در يك روز ، او و بستگانش را در سراسر ايران از بين ببرند .
هامش
( 1 ) . تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس ، پيشين ، ص 344
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 392 | مرتضى راوندى