به نظر آقاى محمود محمود « حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله اولين شخصى است كه گرفتار چنگال بىرحم سياست خارجى گرديد . گناه غير قابل عفو اين مرد نامى آن بود كه مانع گرديد فتحعليشاه پيشنهادهاى مهدى على خان بهادر جنگ فرستادهء فرمانفرماى هندوستان را عملى كند ، يعنى مانع شد كه شاه ايران به افغانستان لشكر كشيده آن قسمت از قلمرو ايران را خراب و ويران نمايد و امير آن روز كابل را از امارت خلع كند .
اين گله را سال بعد سرجان ملكم از صدراعظم ايران نمود و ايراد كرد كه چرا مانع شد شهريار ايران انتقام شيعههاى افغانستان را از افغانهاى سنى بكشد .
صدراعظم جواب مىدهد سياست از مذهب جداست ، صلاح نبود شاه براى يك چنين كار كوچكى يك قسمت از مملكت خود را ويران كند و سكنهء آن را قتل عام نمايد . از اين جواب سرجان ملكم ، صدراعظم ايران را شناخت و به افكار او آشنا شد . عهدنامهيى كه در اين ايام بين ايران و انگلستان به نمايندگى حاج ابراهيم خان اعتماد الدوله بسته شد ، اولين و آخرين عهدنامهيى است كه دستخوش ابهام نشده و عبارت كشدار چند پهلو در آن ديده نمىشود و حقى از ايران سلب نشده . بلكه حقوق طرفين كاملا مساوى است . اگر تعهدى شده ، تعهد دوجانبه است و نمايندهء ايران تعهدى نكرده است كه آنا مسؤول انجام دادن آن باشد . . .
حاج ميرزا ابراهيم خان براى همين عقل و تدبير و مآلانديشى منفور گرديد و در دربار ايران غير لازم شناخته شد . « 1 » در صدر التواريخ خطى ، در باب كشتن اعتماد الدوله چنين مىنويسد : « . . . وزراى كارآگاه و امناى دربار گردون جاه چنان صلاح ديدند كه به حكم ظل اللهى در تهران و ساير بلدان مأمور شدند كه در روز معينى تمام آن حكام را كه بستگان حاج ابراهيم خان بودند گرفته و به كيفر و عقوبت آرند . . . بمأمورين ولايات از جانب اعليحضرت پادشاهى چنان اشاره شد كه در غرهء ذى حجه 1215 اساس زندگى حاج ابراهيم خان را بر هم خواهيم زد ، شما هريك در كاشان و اصفهان و بروجرد و شيراز و ساير بلاد بايد از روز اول ذيحجه هريك از بستگان حاج ابراهيم خان را كه مرجع مشاغل ديوانى هستند از پاى درآوريد و اگر زودتر از اين تاريخ به مقر مأموريت خودتان رسيديد ، به ملايمت و سلامت نفس حركت كنيد تا غرّهء ذيحجه بيايد . . . حاج ابراهيم . . . را در تهران مأخوذ ، و هردو چشم او را بركندند و زبانش را بريدند و او
هامش
( 1 ) . از تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس ، ج 1 ، ص 25 - 124