تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
« پادشاه روم به شاپور پسر اردشير نوشته بود : از روش تو در كار سپاه و نظم امور مملكت و آسايش اهل آن ملك كه از تدبير توست ، چيزها شنيده‌ام كه دوست دارم در اين‌باره طريقهء تو گيرم و به رسم تو روم . » شاپور در جواب او نوشت : « اين توفيق را به هشت صفت يافته‌ام ، هرگز در كار امر و نهى مزاح نگفتم و هرگز خلاف وعده و وعيد نكردم و جنگ براى تحصيل ثروت كردم نه هوس ، جلب قلوب به اميد و بيم كردم نه به زور و خصومت ، و مجازات از روى گناه دارم نه از روى خشم . معاش همه را فراهم كردم و چيزهاى بىهوده را از ميان بردم . » گويند شاپور به يكى از حكام خود نوشت : « وقتى از مردى كفايت خواهى ، مقررى كافى به او بده و به وسيله ياران لايق كمكش كن و در تدبير امور آزادش نه كه چون مقرريش كافى باشد ، طمع ببرد و چون به كمك ياران نيرو گيرد ، در مقابل دشمنان تسخير نشود . و چون در تدبير امور آزادى عمل داشته باشد ، در عواقب كار خود بينديشد . آنگاه وى را از كارى كه برايش در نظر گرفته‌اى ، واقف كن تا از پيش آماده آن شود و خاطر بدان مشغول دارد . اگر چنان كرد كه انتظار مىرفت مقصود خويش با وى در ميان گذار و پيش بردن او را وظيفه خود شمار ، پس اگر كردار او ، موافق دستور تو بود ، انجام مقصود خود را به او گذار و انعام بيشتر او را وظيفه خود شمار و اگر از كار تو بگشت تهمت بر او نه و دست به مجازاتش گشاى و درود بر تو باد . » « 1 » هرمز بن شاهپور در دوران زمامدارى به يكى از حكام خود نوشته بود : « نگهدارى در بندها و سردارى سپاه و تدبير امور و اداره ولايات تنها از كسى ساخته است كه پنج صفت باهم داشته باشد ، باريك‌بينى تا از حقيقت امورى كه رخ مىدهد آگاه تواند شد ، و دانايى تا جز به فرصت مناسب ، خويشتن را به مشكلات نيفكند ، و دليرى تا از مشكلات مكرر نهراسد و درستى در وعده و وعيد تا به وفاى او اعتماد كنند و بلندنظرى تا خرج مال را در راه حق آسان شمارد . » « 2 » چون نوبت حكومت به پسر بهرام رسيد ، وضع مملكت رو به خرابى نهاد . وى به خدمتگزاران و اطرافيان خود تيولها داد ، و در نتيجه املاك از آبادكنندگان تهى شد . روزى مؤبدى از سر خيرخواهى به شاه گفت : « . . . اى شاه ، تو املاك را از صاحبان و آبادكنندگانش كه خراجگزار و ماليات بده بودند ، گرفتى و به اطرافيان و خدمه و مردم بيكار و ديگران دادى كه به سود آنى چشم دوختند و منفعت زود خواستند و آبادى و مآل‌بينى را كه مايه اصلاح املاك بود از نظر دور داشتند و به سبب تقرب پادشاه ، در كار وصول ماليات ايشان ، سهل‌انگارى شد و بار ديگر به ماليات‌دهندگان و آبادكنان املاك ، ستم روا داشتند تا جائى كه املاك را رها كردند و از ديار خويش برفتند و در املاك اهل نفوذ سكونت گرفتند و آبادى كم شد و املاك خرابى گرفت و
هامش
( 1 ) . همان ، ص 244 ( 2 ) . همان ، ص 245
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 36 | مرتضى راوندى