مقاماتى بودهاند ، پس از ذكر اين مشاغل مىنويسد : « و امثال اينان همه با عمامهء زرى خليل خانى و كفش ساغرى و چاقچور كردى و شال چهار ذرعى زرى بودند و باغليان ، هرجا مىرفتهاند و بعضى اسباب و آلات ايشان زرين و مرصع بود . » به خوبى پيداست كه از اين ميان چه ثروتى در آن روزگار خرج اين « باشى » ها و سازمانهاى رسمى مىشد . . . شايد پرداخت مالياتها در دورانى كه كشور بر اثر فداكاريها و جنگهاى شاه اسماعيل و شاه عباس كبير آرامش يافته بود ، بر زارع و رعيت ايرانى چندان دشوار نبوده ، ولى وقتى كه مملكت بر اثر بىكفايتى شاه سلطان حسين پايمال حوادث و لگدكوب افغان و ترك و روس گرديد ، باز هم رعيت بيچاره مجبور به پرداخت اين « نسق » بود . در حالىكه در چنين زمان پرآشوبى ، نه جرأت كشت داشت ، نه فرصت كار . با ظهور نادر ، دوران صفويه از لحاظ سياسى به پايان رسيد ، ولى اوضاع ادارى و اجتماعى تغييرى نكرد . درست است كه نادر ديگر دربند سجادهدارباشى و ابريقدارباشى نبود و سالهاى اول كارها را همه پشت زين اسب مىگذراند ، ولى لشكركشيهاى مداوم او احتياج به پول داشت . و نادر با خشونتى هرچه تمامتر ، به همان نسق و دفتر قديم از مردم ماليات گرفت و حتى چيزى هم بر آن علاوه كرد . و سالهاى آخر زندگى او هم كه ديگر احتياج به بحث ندارد .
خلاصه وقتى نادر از ميان رفت از رعيت استخوانى شكسته بيش نمانده بود .
ميرزا مهديخان افشار منشى مخصوص نادر شاه افشار ، طى نامهء مشروحى دربارهء وظايف مأمورين ديوانى چنين مىنويسد : « . . . بر عالميان ظاهر است كه وجود امثال ما بندگان خاكسار كه در سايهء حضرت آفريدگار ، مرتبهء سرورى و رتبهء برترى يافتهايم ، از براى همين است كه يارى و غمخوارى ضعيفان و فقيران و زيردستان نمائيم . به فحواى « كلكم راع و كلكم مسؤل عن رعيته » ، يارى ضعيفان نموده شر مخالفان را از سر مسلمين رفع و مادهء فساد را از مراجع مملكت دفع نمائيم . نه اينكه از حال ضعيفان غافل و در كار ايران تجاهل نمائيم ، تابع رأى دشمن رضاجوى خصم و عهدشكن باشيم . به حول و قوهء خداوندى تحمل كردن از حميت دور و منافى طبع غيور است . » « 1 »
البته بين انشاء و نوشته ميرزا مهدى خان افشار منشى مخصوص نادر شاه با عمل مأمورين ديوانى نادر اختلاف از زمين تا آسمان است .
غروب دولت نادرى مصادف شد با روى كار آمدن متوالى افراد خاندان افشار در خراسان ، و بروز انقلاب و گردنكشيها ، و در ساير قسمتهاى ايران ، جنگهاى متعدد و روزانهء مردانى ياغى و يورشهاى پىدرپى آنان به يكديگر ، موجب گرديد كه همان استخوان شكسته نيز در زير سم اسبان مهاجمين خرد شود .
تقريبا بيست سال اين وضع طول كشيد تا كريم خان زند به تدريج توانست رقيبان
هامش
( 1 ) . منشآت ميرزا مهديخان افشار ، ص 17