تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
بزرگ روى زمين است . هشتاد سال دارد . با زنده‌دلى تمام به سر مىبرد . هنوز بر سر كار خود است و از يك سكه طلا رشوه روگردان نيست . و مىگويند روزى شاه از او پرسيد چند فرزند دارى پاسخ داد درست يادم نيست ، امشب مىشمارم و فردا به عرض شاه مىرسانم . موجب جلب اعتماد شاه فقط چند بيت بود كه براى خوش‌آيند وى گفته بود . . . در عهد سليمان ، پسر اكبر شاه هندى ، از ترس پدر به دربار او آمده بود . . . روزى شاه از فرط مستى در حضور وى تيغ مىكشد و به امرا حمله مىكند . همه پا به فرار مىگذارند . شاه مىپرسد صولت مرا چگونه ديدى ؟ او زبان به تمجيد مىگشايد شاه خوشحال مىشود و به اعزاز و حقوق او مىافزايد . » « 1 » در ميان رجال و وزرايى كه در دوران بعد از اسلام به زمامدارى رسيدند ، به حكايت منابع تاريخى ، شايد وزراى شاه سلطان حسين در خيانت به شاه و ملك و ملت بىمانند بودند اين جماعت كه جز دروغگويى و خيانت و عياشى و تجاوز به مال و جان و ناموس مردم هنرى نداشتند ، نه تنها خودشان قدمى در راه نجات مملكت برنمىداشتند ، بلكه خدمتگزاران صديق را نيز مورد تهمت و افترا قرار مىدادند . پس از آن‌كه چهار ماه از محاصره اصفهان گذشت و آثار قحطى و بيمارى آشكار شد ، فتحعليخان قاجار با عده‌اى سرباز به كمك شاه شتافت . ولى وزرا و امراى دولت گفتند كه وى ارادهء آشوب دارد . فتحعليخان از اين سخن برآشفت و خطاب به آنان گفت : « كمر بسته‌ايد كه ايران را به خرابى دهيد و دولت سيصد سالهء ملوك صفويه را بر باد دهيد . و كلاه از سر خود گرفت و بر زمين زد و نامه‌هايى را كه وزرا و امرا به والاجاه « محمود خان غلجه‌اى » نوشته بودند و عاليجاه معظم اليه قاصد ايشان را گرفته بود ، آن مكتوبها را به نظر شاه رسانيد . ولى وزرا همه را انكار كردند و گفتند فتحعليخان مهر و امضاء ما را جعل كرده است . در اين موقع پادشاه فاسد و نالايق ايران به گناه اطرافيان خود پى برد و گفت آنچه بايست بفهمم فهميدم . » « 2 » ميرزا مهدى استرابادى - يكى از وزراى زيرك و نامدار ايران كه در دورهء افشاريه و زنديه متصدى كار صدارت بوده و با نوكر منشى و كاردانى به حل و فصل كارها پرداخته ميرزا مهدى استرابادى است . اين مرد كه در عهد نادر منشى مخصوص او بود ، از كسانىست كه با تملق و چاپلوسى خود ، به ستمگريهاى نادر افزوده است . نادر كه با حرص پايان‌ناپذير پولها و جواهرات را در كلات نادرى جمع كرده بود ، گاه مىگفت تا روزى كه من زنده هستم كسى نمىتواند به كلات دستبرد بزند . و هربار كه اين سخن بر زبان او جارى مىشد ، ميرزا مهدى استرابادى منشى او مىگفت ظل اللّه مثل حضرت خضر عمر جاويد خواهيد داشت . « 3 » اين مرد كه كتابى در وصف
هامش
( 1 ) . سفرنامهء كاررى ، ص 91 ( 2 ) . رستم التواريخ ، ص 145 ( به اختصار ) ( 3 ) . خواجهء تاجدار ، ص 71