تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
شاردن مىگويد جريان امور ادارى در ايران طولانى است ، ولى عارى از نظم نيست . و هركس هر وقت كه بخواهد ، ممكن است اطلاع دقيقى از آنچه شاه خواهد كرد به دست آورد . « 1 » سپس ميسنورسكى از فرامين سلاطين صفوى و مهرهاى آنان سخن مىگويد و از جمله مىنويسد كه شاه سليمان بنا به نوشته‌هاى شاردن پنج مهر داشت كه از زمرد ، ياقوت ، فيروزه درست شده بود و در اغلب آنها عبارت « حسبى اللّه » و بنده شاهء ولايت ديده مىشود . از هريك از مهرها براى كارى معين استفاده مىشد و نگهدارى هريك به شخص معينى واگذار شده بود .

عزل و كور كردن فتحعليخان داغستانى وزير شاه سلطان حسين

پس از روى كار آمدن شاه سلطان حسين ، وضع داخلى ايران روز به روز به وخامت مىگرائيد . شاه كه مردى نالايق و بىكفايت بود ، كاملا تحت تأثير القائات خواجه‌سرايان بود . « دولت در ايالات دور - دست قدرتى نداشت و هدف اصلى حكام و مأموران جبران رشوه‌هائى بود كه براى نگه‌داشتن مقام خود پرداخته بودند . اين عده مىكوشيدند پيش از آن‌كه اشخاص ثروتمندتر و بانفوذترى جاى آنها را بگيرند ، ثروت و مكنتى كسب كنند . » در چنين اوضاع آشفته ميرويس فكر خودمختارى و استقلال در سر خود مىپرورانيد و در سالهاى بعد چنان‌كه ضمن تاريخ عهد صفويه آمده است ، محمود قندهارى فرزندش اين فكر را عملى كرد . اگر در آن ايام ، شاه از عقل متوسطى برخوردار بود و وزرا و زمامداران در صدد مال‌اندوزى و غرض‌ورزى نبودند ، تمام مشكلات حل مىشد . ولى در اين موقع حساس ، محمد حسين ملاباشى و رحيم خان حكيم‌باشى با فتحعليخان داغستانى سر عناد و دشمنى داشتند . « محمد حسين ، كه مثل پدربزرگش محمد باقر مجلسى مردى شيعى مذهب و متعصب بود ، از فتحعليخان داغستانى به علت سنى بودن تنفر داشت . گذشته از اين ، فتحعليخان ، وابسته به يكى از خانواده‌هاى معروف و معتبر لزگى بود و دشمنانش اين قضيه را مستمسك قرار دادند و گفتند كه وى با شورشيان آن طايفه همدست است . به همين علت فتحعليخان هرنقشه‌يى كه براى طرد محمود و از بين بردن لزگيها و ديگر دشمنان كشور مىكشيد ، آنها خنثى مىكردند . حتى يك بار در شب هفتم صفر 1133 ، حكيم‌باشى و ملاباشى در دل شب به خوابگاه شاه رفتند و شاه بيچاره را از خطرى كه جانش را تهديد مىكرد ، آگاه كردند و به دروغ به او گفتند كه لطفعليخان ( عم فتحعليخان ) و همدستانش قصد دارند كه همهء افراد خاندان سلطنتى را از بين ببرند . و براى اثبات ادعاى خود نامه‌يى نشان دادند كه فتحعليخان براى رئيس كردها نوشته است سرانجام شاه تحت تأثير اين توطئه قرار گرفت و بدون اين‌كه موضوع را مورد رسيدگى قرار دهد به دستور او چشم فتحعليخان وزيراعظم را كور كردند . و لطفعليخان سردار نامى ايران را كه ممكن بود سدى در برابر افاغنه ايجاد كند ، از دستگاه حكومتى طرد كردند . فتحعليخان دو سال بعد از سقوط اصفهان ،
هامش
( 1 ) . سازمان ادارى حكومت صفوى ، ترجمهء مسعود رجب‌نيا ، ص 258 به بعد
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 379 | مرتضى راوندى