و به آنها دستور مىداد تا به نگارش وقايع تاريخى و شرح و تفسير آثار علمى گذشته بپردازند .
موسيقيدانها را تشويق مىكرد و نقاشى و معمارى و خوشنويسى را در حمايت خود مىگرفت و چنانكه گفتيم با بهبود بخشيدن به وضع زندگى تودههاى وسيع مردم ، از شدت استثمار آنان كاست و اقتصاد ملى از هم گسيخته را احياء كرد ولى دارودستهء دربارى و فئودالها ، با وى از در مخالفت درآمدند و وى از وزارت استعفا داد و به حلقهء ياران شيخ عبد الرحمن جامى پيوست نوائى تا روزهاى آخر زندگى همواره مورد نفرت عناصر فاسد و فئودالها بود . با اين حال هرگز از كار و كوشش بازنمىايستاد . » « 1 »
چون سخن از وزراست ، بىمناسبت نيست كه يكى از نامههاى خيرخواهانهء جامى را خطاب به يكى از وزراى زمان عينا نقل كنيم :
« بعد از عرض اخلاص به لسان محبت و اختصاص ، معروض آنكه قرب سلطان صاحب قدرت و مجال قبول سخن در آن حضرت نعمتى بزرگ است و شكر نعمت صرف اوقات و انفاس است به مصالح مسلمانان و رفع مفاسد ظالمان و عوانان
. . . راحت و رنج چون بود گذران * رنج كش بهر راحت دگران
زانك باشد به مزرع اميد * رنج تو تخم راحت جاويد
حق سبحانه و تعالى توفيق دستگيرى از پاى افتادگان و پايمردى عنان از دستدادگان زيادت گرداند و السلام و الاكرام . » « 2 »
روحى انارجان از شعراى نيمه دوم قرن دهم آذربايجان در فصل چهارم رسالهء خود در بيان حال وزراى بىوقوف پرده از روى خلقيات وزراى فاسد برمىدارد و در وصف آنان مىگويد : « ناموجه ، بدخط ، بدسليقه ، قاعده ندان كژقلم ، حبهدزد ، بىرحم ، بىانصاف ، بىشرم ، بىآزرم ، ظالمطبيعت ، تقريرنويس ، شرير بدنفس ، خانهخرابكن . . . دستار بزرگ و بلند بر سر نهند و اسم يكديگر را با القاب : ( شمسا و غياثا و تاجا و كمالا و ظهيرا و سراجا و شجاعا ) و امثال آن مذكور سازند و تواضعات خنك رسمى ( كنند ) به جهت بيست دينار چهل معلق زنند ، بىوفايى و بىحميتى را اشعار خود ساخته ، اگر به جهت يار عزيز و يا خويش نزديك مهم سازى كنند طمع خدمت و رشوت نمايند . . . » « 3 »
وزرا و زمامداران در عهد صفويه
نوع حكومت : حكومت صفوى اگرچه در آغاز براساس مذهب استوار شده بود ، ولى اندكاندك همچنانكه در شرق مرسوم بود به صورت سلطنت استبدادى درآمد . اصولا اختيارات
هامش
( 1 ) . ى . الف . برتلس ، مقاله دربارهء نوايى ، هفت مقاله از ايرانشناسان شوروى ، ترجمهء ا . آزموده ، ص 127
( 2 ) . ديوان كامل جامى ، به اهتمام هاشم رضى ، ص 176
( 3 ) . از رسالهء روحى ، انارجانى ، نقل از فرهنگ ايرانزمين ، ج 2 ، ص 343