حجاج كه گويند كه ظالم بد و ملعون * او نيز همين كرد كه اين شيفته سر كرد
آن دبدبه سلطنتم را كه تو ديدى * خونهاى به ناحق همه را زير و زبر كرد
چون شمس الدين محمد از وزراى بدنام و ستمكار عهد مغول نبوده است ، بعضى برآنند كه اين اشعار را يكى از دشمنان او سروده ، به نام وى انتشار داده است ، با اين حال نبايد فراموش كرد كه در ايران بعد از اسلام ، اكثر كسانى كه تن به كارهاى دولتى و ديوانى مىدادند ، هدف انسانى و اجتماعى نداشتند و قصد اساسى آنها كمك به خلق نبوده است . بلكه منظور اصلى اكثر آنها ، مالاندوزى ، تجاوز به حقوق عمومى و جلب محبت شاه و اطرافيان او بوده است . و براى حصول اين مقاصد ، به هرعمل دور از عدل و انصافى دست مىزدند . خاندان برمكى ، نظام الملك و خاندان او و خاندان جوينى و كليهء خانوادههايى كه قبل و بعد از ايشان به زمامدارى در دستگاه خلفا و سلاطين رسيدهاند ، كموبيش هدف فردى داشتند و كمتر به مسائل جمعى و انسانى توجه مىكردند . بنابراين نمىتوان آنها را مردمانى متقى و پاكدامن نظير سلمان فارسى و اميركبير تصور كرد .
روش عمومى و فرجام كار وزراء
از آنچه گذشت ، چنين استنباط مىشود كه اكثريت وزراء خواه در دستگاه خلفا و خواه در دربار سلاطين ، تجاوز به حقوق عمومى ، دستبرد به خزانهء مملكت و ظلم و بيدادگرى را امرى مباح و عادى مىشمردند .
از تعاليم عنصر المعالى در باب چهلم قابوسنامه كه به فرزند خود مىگويد : « اگر چنان بود كه به وزارت افتى . اگر بخورى به دو انگشت خور تا در گلويت نماند . . . تا دانگى به ديگران نگذارى درمى نتوانى نخورد . . . » به خوبى پيداست كه اكثر زمامداران قرونوسطا اصولا عمل دزدى و تجاوز به بيت المال را عملى مذموم نمىشمردند . و نويسندهء قابوسنامه از سر خيرخواهى آشكارا به فرزند خود مىگويد كه در دزدى بايد به اطراف و جوانب كارها نگريست و ديگران را هم از خوان يغما برخوردار كرد .
از رفتار و روش وزرا پيداست كه سنت مالاندوزى از راههاى ناروا و نامشروع در ايران سابقهيى طولانى دارد . اكثر وزرا در دوران زمامدارى به انواع مختلف به مردم ستم مىكردند و مال و منال فراوانى گرد مىآوردند ، و بعد به بهانهيى مورد غضب خلفا و سلاطين و امرا و ايلخانان قرار مىگرفتند . و غالبا جان و مال خود را از كف مىدادند . با اين حال وزرا و زمامداران بعدى از اين ماجراها عبرت نمىگرفتند و آنان نيز ، همين راه را مىرفتند و به سرنوشت اسلاف خود مبتلا مىشدند . ابتذال و افتضاح كار وزارت به جائى رسيده بود كه تنوخى در كتاب نشوار المحاضره از ابن عياش نقل مىكند كه « در شارع خلد يك بوزينه تربيتشده ديده بود كه صاحب و مربى آن مىپرسيد : آيا ميل دارى بزاز شوى ، بوزينه با سر اشاره به قبول مىكرد سپس مىگفت :