تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
موقعيت اجتماعى او بوده است ، در مقام مدرسى نظاميه ، مشهورترين مدرسه بغداد ، و به مناسبت اعتمادى كه باشخصيت‌ترين وزراء عصر ، ( نظام الملك ) به وى داشته و نيز به لحاظ مشورت‌هايى كه در مواقع خطير با وى انجام مىداده غزالى در عمق سياست غوطه‌ور بوده است . » « 1 » غزالى در نگارش كتاب مستظهرى ضمن تأييد و تجليل از مستظهر خليفهء عباسى او را به وظايف سياسى و حكومتى خود آشنا مىكند « مستظهرى كتابى است در رفتار سياسى كه در آن به طور جدى بيشتر بر روى تكاليف رئيس جامعه انگشت گذاشته شده تا بر روى اعضاى جامعه . . . مستظهرى نه تنها به رئيس جامعه محتوى و پايهء نظرى قدرتش را يادآور مىشود بلكه كيفيت و جزئيات خصال اخلاقى و قواعد عملى كردار را به وى خاطرنشان مىسازد و تأكيد مىكند كه عدم اجراى آن قواعد خواه و ناخواه به هلاكت او و انهدام مملكتش مىانجامد ، خلاصه آنكه گرچه واقع‌بينى بخش بزرگى از سياست را تشكيل مىدهد ، اما سياست نبايد خارج از محدوده دستورهاى اساسى دين و اخلاق انجام و اعمال شود . . . » « 2 » در رسالهء قدسيه نيز غزالى به مسائل سياسى توجه مىكند . به نظر او « براى نيل به مقام خلافت ، علاوه بر اسلام و تكليف ، پنج شرط ديگر لازم است : رجليت ، ورع ، علم ، كفايت و تعلق به قريش . وقتى داوطلبان متعددى داراى شرايط فوق باشند از ميان آنان كسى به خلافت برگزيده مىشود كه مسلمين با او بيعت كرده باشند و هركس عليه رأى اكثريت برخيزد طاغى شناخته مىشود و در صورت لزوم براى اخذ بيعت او مىتوان به زور توسل جست . . . اما همه‌كس واجد همگى اين شرايط نيست و بايد جنبهء عملى مسأله را نيز در نظر داشت ، مثلا وقتى كه داوطلب خلافت ، ورع يا علم لازم را ندارد ، ولى كنار گذاشتن او موجب بروز حوادث ناگوارى مىشود در اين صورت بايد مشروعيت خلافتش را به رسميت شناخت ، خسارتى كه تعويض او به بار مىآورد ، بيش از خساراتى است كه از ابقاى او حاصل مىشود . . . » « 3 » غزالى در كتاب احياء نيز مسألهء سياست را به عنوان مسألهء اصلى و مركزى مورد مطالعه قرار مىدهد و قواعد حكومت را مشخص مىكند ، لازم به تذكر است كه غزالى با وجود فاصله گرفتن از قدرت ، هيچ‌گاه به طور كامل از آن نبريده است . وقتى براساس كتاب احياء در صدد يافتن علل جدا شدن غزالى از قدرت و حكومت بوديم ، ديديم كه يكى از مسائلى كه مورد انتقاد شديد غزالى قرار گرفته ، مسألهء سياست مالى دستگاه حاكم است ، وى به اين نتيجه مىرسد كه قسمت اعظم اموال دولت ، اموالى هستند كه با زور تحصيل شده‌اند و به طور غير عادلانه تقسيم مىشوند ، اما غزالى از اين پيش‌تر نمىرود و به رغم تجزيه و تحليل عالمانه‌اى كه از منابع درآمد دولت و مصارف آن مىكند ، چنين نتيجه مىگيرد كه به‌هرحال ، رعايت دستورهاى دولت و اطاعت از او ، امرى است
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 105 به بعد ( 2 ) . همان كتاب ، ص 115 ( 3 ) . همان كتاب ، ص 167 به بعد