تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
ضرورى ، خلع پادشاه ستمگرى كه بر نيروى نظامى قدرتمند متكى است كار آسانى نيست ، اقدام به اين كار ، موجب فتنه و جنگ داخلى مىشود و بىنظمىهاى حاصله از آن ، بيشتر به مصالح جامعه زيان مىرساند تا بر سركار ماندن پادشاه ستمگر . . . ما در كتاب مستظهرى با استفاده از استدلالاتى كه باقلانى در كتابش كشف الاسرار آورده است ، به رد نظريه باطنيان پرداختيم و گفتيم مصالح عاليه ، حفظ و نگهدارى نظام حاضر را توجيه مىكند . درست است كه صاحب قدرت و عمال او بايد واجد شرايط لازم و مقرر باشند ، اما در اين‌باره مصالح عاليه دين و جامعه نيز بايد در نظر گرفته شود ، چون اگر امروز حكم بر عدم صلاحيت تمام عمال ولايات صادر كنيم . با اين عمل ، نظم جامعه را بر هم زده‌ايم و مصالح عاليه مسلمين را ناديده انگاشته‌ايم . . . وفادارى غزالى نسبت به نظام سياسى ، مانع از آن نشده كه نظام مذكور را مورد انتقاد و نكوهش قرار دهد : « غزالى به علما و روحانيان تأكيد مىكند كه اگر به ملاقات امير ظالمى تن دادند ، او را امر به معروف كنند و از مظالمى كه توسط او و عمالش به مردم وارد مىشود آگاه سازند و اگر سلطان يا اميرى به ديدن عالمى بيايد وى نبايد از پذيرفتنش سر باز زند ، بايد به او سلام گويد و حتى مجاز است كه به علامت احترام پيش پاى او برخيزد چون نفس عمل وى احترام به دين و علم بوده است . از اين فرصت بايد براى نصيحت گفتن به او استفاده كند ، غزالى تنها سلاطين ستمگر را مورد انتقاد قرار نمىدهد بلكه علما و صوفيان و فلاسفه و تعليميان را نيز بباد انتقاد مىگيرد او با صراحت مىنويسد كه : « يكى از علماى عصر ، نماز نمىخواند يكى ديگر شراب مىنوشد سومى مال اوقاف و ايتام را بالا مىكشد و چهارمى در اموال عمومى اسراف و تبذير مىكند و در قضا و شهادت ، هديه و تعارف مىپذيرد . » « 1 » غزالى يكى از اركان حكومت را « وزير » مىداند و معتقد است كه پادشاه عاقل بايد وزيرى كاردان برگزيند و او را تقويت كند اگر از او خطائى ديد در كيفر او شتاب نكند و چون توانگر شود ، در مال وى طمع نكند و چون حاجتى خواهد روا كند ، به او اجازه ملاقات و گفتگو بدهد و سخن بدگويان و دشمنان او را نشنود و اسرار سياسى را از او پنهان ندارد به نظر غزالى وزير كاردان و عاقل معضلات سياسى را به سرپنجه تدبير حل‌وفصل ، و حتىالامكان از جنگ اجتناب مىكند . » « 2 » مسعودى ، از قول اردشير مىنويسد : « شاه بايد داد بسيار كند كه داد ، مايهء همه خوبيهاست و مانع زوال و پراكندگى ملك است و نخستين آثار زوال ملك اين است كه داد نماند . . . » « 3 » مسعودى مىنويسد : « اردشير به يكى از عمال خود نوشته بود : « شنيده‌ام كه تو ملايمت را بر خشونت و محبت را بر مهابت و ترس را بر شجاعت ترجيح مىدهى . ولى بايد در آغاز كار خشن ، و در آخر ملايم باشى . هيچ‌كس را از مهابت خود بىنصيب نگذارى و از محبت مأيوس نكنى و اين سخن را كه به تو مىگويم مستبعد ندانى كه آن دو قرين يكديگرند . » « 4 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 195 به بعد ( 2 ) . همان ، ص 195 به بعد ( 3 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 239 ( 4 ) . همان ، ص 243