معروف را به حكومت قزوين و زنجان و چند نقطهء ديگر منصوب كرد . پس از مرگ ساوجى شخصى به نام تاج الدين عليشاه كه ابتدا دلال جواهر بود و در اثر لياقت و كاردانى در دربار اولجايتو شهرت و اعتبارى كسب كرده بود ، به مقام وزارت رسيد . وى پس از چندى با مخدوم خود خواجه رشيد الدين شروع به مخالفت نمود و سعى كرد كه رقيب جليل القدر خود را به هر وسيله ممكن است از ميان بردارد . بالاخره كوشش اين وزير و ديگر مخالفان به ثمر رسيد و خواجه در سال 717 از وزارت معزول شد و بىدرنگ براى ادامه كار علمى و استراحت ، عازم تبريز شد . ولى از بخت بد امير چوپان كه به ارزش سياسى و حسن تدبير خواجه واقف بود ، وى را بار ديگر به قبول وزارت دعوت كرد . ولى وى كه سالها بود به اين كار مشغول بود و سيزده فرزند او در اقطار كشور به كار ديوانى اشتغال داشتند ، سعى كرد از قبول خدمت امتناع ورزد .
سرانجام به اصرار امير چوپان ، بار ديگر قبول مسؤوليت نمود . ولى ديرى نگذشت كه وى را متهم كردند كه شربتى مسموم به خدابنده خورانده و موجب قتل او شده است . سلطان ابو سعيد ، ايلخان بىكفايت وقت نيز اتهام را وارد دانست و امير چوپان و عمال عليشاه رقيب خواجه ، صحت اين معنى را گواهى دادند تا حكم قتل خواجه و فرزند شانزده سالهاش عز الدين صادر شد و در جمادى اولى 718 ، نخست عز الدين ابراهيم فرزند شانزده سالهء خواجه و سپس وزير بىنظير عصر مغول را در سن 73 سالگى در نزديكى تبريز دونيمه كردند و با اين عمل سبعانه به عمر يكى از بزرگترين رجال و مورخين و حكما و اطباء شرق پايان دادند .
متعاقب اين فاجعه ، دشمنان خواجه آرام نگرفتند و پس از غارت ربع رشيدى كه از شاهكارهاى خواجه در تبريز بود ، تمام اموال او و فرزندانش را ضبط كردند . و بر خلاف مقررات شرعى و عرفى ، املاكى را كه وقف كرده بود به تصرف خود درآوردند و به اين مظالم و بيدادگريها قناعت نكرده ، خواجه متوفى را به علت سابقهء آشنايى با يهوديان و اطلاع بر رسوم و عادات آنها ، به يهودى بودن متهم كردند و جسد آن مرد محقق و دانشمند را از مسجدى كه در ربع رشيدى ساخته بود بيرون آوردند و در قبرستان يهوديان به خاك سپردند . پس از اين جريان اسفناك ، تاج الدين عليشاه به شكرانهء اين جنايت ، هديهها بخشيد . از جمله در سال 718 دو حلقهء طلا كه هركدام هزار مثقال وزن داشت ، به حرم كعبه فرستاد تا آنها را به ياد اين فتح بزرگ ! در خانه خدا بياويزند . جالب توجه است كه تاج الدين عليشاه پس از قتل حريف تواناى خود ، شش سال با قدرت حكومت كرد و پس از آنكه وضع مالى و امور ديوانى و سياست مملكت را درهم و آشفته ساخت ، فوت كرد . و اين تنها وزيرى است كه در عصر پرماجراى مغول به طور طبيعى درگذشته است . ولى خواجه غياث الدين محمد پسر خواجه رشيد الدين فضل اللّه كه بعدها به پاداش خدمات خواجه رشيد الدين به وزارت رسيده بود ، با آنكه مردى نيكخواه و سليم النفس و باگذشت بود و حتى به دشمنان پدر و بدخواهان خود در دوران قدرت نيكى و مهربانى كرده بود ، به دستور يكى از مخالفان در رمضان 736 كشته شد . غياث الدين محمد مانند پدر ، غير از
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 366
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٣٦٦