تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨

رفتار ارغون با خواجه وجيه الدين زنگى وزير خراسان « 1 »

در اوايل سال 682 هنگام مراجعت ارغون از بغداد به سوى خراسان جمعى از ياران او گفتند كه وجيه الدين از مال ديوانى مبلغى كلان اختلاس كرده است . خواجه وجيه الدين كه به صحت عمل خود اعتقاد داشت ، پيغام داد كه شاهزاده حكم فرمايد تا محاسبين و كتّاب حساب او را برسند و اگر چنان‌كه معاندين مىگويند دينارى اختلاس كرده ، به جاى هردينار هزار دينار عوض بدهد . امراى ارغونى كسى پيش او فرستادند و به او فهماندند كه غرض شاهزاده مال است نه كشيدن حساب . پس صلاح او در اين است كه به مسؤول او جواب قبول دهد . بعد از مدتى گفتگو و تبادل‌نظر ، خواجه وجيه الدين قبول كرد كه پانصد تومان يعنى پنج ميليون دينار تحويل خزانه ارغون دهد . سيصد تومان نقد و دويست تومان مواشى و غلامت و اقمشه و آلات . ولى در ضمن يكى از خواص خواجه وجيه الدين ، به ارغون رسانيد كه خواجه در همين روزها صورتى از نفايس جواهر و ذخائر خود را نزد معتمدى به طوس فرستاده تا آنها را پيش او به امانت بسپارد . ارغون مأمورى فرستاد و آن صورت را به دست آورد و چون بر كثرت ابوابجمعى خواجه وجيه الدين اطلاع يافت ، از قبول دويست تومان جنس استنكاف كرد و آن را نيز به نقد خواست ، خواجه وجيه الدين اضطرارا آن وجه را تهيه كرد و به اين شكل قريب سه هزار من طلاى مسكوك داد و بقيه را جواهر و پارچه‌هاى نفيس زربفت از خزانهء فيروزكوه و مرو و هرات . ارغون از اين بابت مسرور شد و خواجه وجيه الدين را خلعت بخشيد و بر سر شغل خود باقى گذاشت ( تاريخ وصاف ) . خواجه وجيه الدين در نامه‌اى كه به نظم و نثر به امير طوغان شحنه قهستان نوشته ، تلويحا به تجاوزاتى كه به حقوق عمومى كرده است اشاره مىكند :
صاحب اعظم وجيه الدين بدم ديروز من * ملك را فرمانده و شاه ممالك را وزير زر نهاده گنجها از بهر دفع روز رنج * رنج من زر مىفزود و زر نبودم دستگير تكيه بر مال كسان هرگز كسى چون من نكرد * مال من چون مار گشت و من بسان مارگير چون عزيز مصر بودم ، خوار گشتم همچو خاك * از من و دور فلك‌گر عقل دارى ، پندگير ! سر برآوردى به دولت ، پايمردى كن به لطف * دسترس دادت خدا افتادگان را دست‌گير ! كاين همان دهر است كز شاه اردوان بربود تاج * وين همان چرخ است كز نوشيروان بستد سرير
به طورى كه از كتاب آثار الوزراء عقيلى برمىآيد پس از آن‌كه ارغون تصميم به قتل شمس الدين محمد صاحبديوان گرفت ، وى نيز اشعارى سرود كه در پايان آن به مظالم و بيدادگريهاى خود اشاره كرده است :
گردون كه بود ؟ چيست ستاره ؟ چه بود مهر ؟ * فرمان قضا بود و حوالت به قدر كرد آن ظلم كه بر اهل جهان كردم ازين پيش * پيش آمد و احوال مرا هرچه بتر كرد
هامش
( 1 ) . تلخيص از مجلهء يادگار ، سال 5 ، ش 6 و 7 ، ص 52 به بعد