تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
بود و صدر جهان نيز به جاى آن‌كه جلوى اين اسراف و تبذيرهاى بىمورد را بگيرد در بذل و بخششهاى بىجا از ارباب خود عقب نمىماند ، در نتيجه ، كار بىپولى و افلاس خزانه سخت بالا گرفت . تا جايى كه نه تنها حقوق ديوانيان عقب افتاد ، بلكه گاهى براى خريد يك گوسفند جهت مطبخ ايلخان ، پولى در خزانه نبود . در چنين شرايطى يك نفر يهودى به نام عز الدين ، براى حل مشكل پول ، پيشنهاد كرد كه به جاى زر و سيم رايج ، مانند چينيان پول كاغذى « چاو » را در ممالك ايلخانى رايج كنند و به بحران موجود ، با اين تدبير پايان بخشند . طرح عز الدين مورد موافقت صدر جهان و كيخاتو قرار گرفت . و با وجود مخالفت افكار عمومى ، با صرف مبلغى گزاف ، دستگاهى به نام چاوخانه ايجاد كردند و پس از تهيه و آماده شدن اوراق بهادار ، مردم را به زور به قبول آن واداشتند . ولى تلاش مقامات حاكمه در راه اشاعه چاو ، مفيد نيفتاد و نه تنها در تبريز ، مردم از قبول معامله با پول كاغذى امتناع ورزيدند و با بستن دكانها و مهاجرت از شهر ، مخالفت خود را اعلام كردند . بلكه در شيراز و ديگر بلاد سر و صداهايى بلند شد و مردم حاضر نشدند كالاهاى خود را در مقابل چاوى كه خالى از وجه است از كف بدهند . در نتيجهء اين احوال ، صدر جهان دريافت كه اين كار سامان‌پذير نيست . ناچار كيخاتو را متقاعد كرد كه فرمانى داير به نسخ چاو صادر كند و به اين ترتيب نگرانى عمومى مرتفع شد . صدر جهان را با وجود زيركى ، پس از چندى به تجاوز به اموال ديوانى متهم كردند . غازان دستور داد او را به تقلغشاه سپردند و او اين مرد را محاكمه و به دو نيم كرد و پس از چندى برادر و ديگر افراد خاندان او را نيز از بين بردند .

خواجه رشيد الدين فضل اللّه

بزرگترين وزير نامدار عصر ايلخانى كه در قسمت عمدهء عصر سلطنت غازان خان و اولجايتو به مشاركت و همكارى سعد الدين ساوجى مقام وزارت را عهده‌دار بود ، خواجه رشيد الدين فضل اللّه مورخ معروف عصر مغول است . اين مرد ضمن ادارهء امور مملكتى در دوران عمر پرماجراى خود ، همواره مىكوشيد كه خود را از شر سعايت و فتنه‌انگيزى رقيبانى نظير سعد الدين ساوجى در امان دارد تا بتواند كار عظيم تأليف جامع التواريخ را كه اثرى بديع و جالب بود به پايان رساند . با اين حال و با تمام تلاشى كه در راه صلح و سلم و آرامش محيط خود مىنمود ، سعد الدين ساوجى كه خواجه را رقيب خود مىديد ، شروع به اهانت و كارشكنى كرد . ولى خوشبختانه تحريكات او به جايى نرسيد و سلطان به سوءنيت او پى برد و دريافت كه ساوجى ساليانه مبلغ هنگفتى از عوايد خزانه را به مصرف شخصى مىرساند . به همين مناسبت دستور داد تا او و عمالش را محاكمه و مجازات كنند . و بالاخره اين وزير و همكارانش را در بغداد به قتل رسانيدند . خواجه پس از رهايى از شر رقيب نابكار خود ، به اصلاح اوضاع آشفته مملكت پرداخت و به هرخطه حاكمى خوش‌نام و امين فرستاد . از جمله حمد الله مستوفى قزوينى مورخ