تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣

شهادت شمس الدين محمد جوينى صاحبديوان

در آن حال كه مرحوم سعيد شهيد صاحب‌ديوان الممالك طاب‌ثراه را خواستند شهيد كردن و چوب بسيار زده بودند و يك شمشير رانده ، التماس كرد و يك ساعت امان خواست و رو به سوى آسمان كرد و گفت : « هرچ از تو آيد خوش بود - خواهى شفا خواهى الم . و ايمان عرضه كرد و اين حرفى چند به خط اشرف تحرير كرد به جانب تبريز فرستاد ، پيش جماعتى بزرگان و هى هذه . . . چون به قرآن تفأل كردم ، اين آيت برآمد كه :
إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ
( آيه 30 از سورهء فصّلت ) باريتعالى چون بندهء خويش را در اين جهان فانى نكو داشت و هيچ مرادى از وى دريغ نداشت خواست كه هم در اين جهان فانى اشارت جهان باقى به دو رساند . چون چنين بود مولانا محى الدين و مولانا فخر الدين و برادران دينى مولانا افضل الدين . . . و ائمه و مشايخ كبار را كه ذكر هريك به تطويل مىانجامد و موضع احتمال نمىگردد ، از اين بشارت نصيبى واجب نمود تا دانند كه قطع علائق كرديم و روانه گشتيم . ايشان نيز به دعاء خير مدد دهند و السلام . صاحب مرحوم خواجه شمس الدين صاحبديوان انار الله برهانه و اعلى فى الجنان شأنه را در روز دوشنبه چهارم شعبان سنه ثلاث و ثمانية و ستمائه در ناحيت وراوى شهيد كردند رحمة الله . « 1 » در تاريخ ادبى براون وصيت‌نامهء صاحب‌ديوان چنين نقل شده است : « جماعت اعزه و فرزندان حفظهم الله تعالى سلام و تهنيت بخوانند و بدانند ايشان را به خداى عز و جل سپرده آمد ،
أَنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ *
ودايعه ، در خاطر چنان بود كه مگر ملاقات باشد ، وصيتى كرده آيد چون روزى نبود به آن جهان افتاد . بايد كه در محافظت فرزندان تقصير نكنند و ايشان را بر تحصيل علم رغبت دهند و البته نگذارند كه گرد عمل ( يعنى خدمات دولتى ) گردند و به آنچه خداى تعالى روزى كرده باشد بسازند . و اگر فرزند اتابك و والده‌اش به ولايت روند ، اجازت است نوروز و مسعود و والده ملازم بلقاخاتون باشند . اگر از املاك چيزى مرحمت فرمايند ، بستانند و بدان قناعت كنند . حرم بزرگ از تبريز كجا توان رفتن هم آنجا باشد . بر سر تربت ما دو برادران باشند . اگر عمارتى در خانقاه شيخ فخر الدين توانند بكنند و ايشان نيز آنجا روند ، ديگر مؤمنه هرگز از ما آسايش نيافت اگر خواهد شوهر كند . فرج و والده با اتابك به هم باشند ، زكريا را با املاك تومان شهنشاهى و ديگر مواضع كه به امير تومان داده‌ايم باز گذارند ، ديگر عرضه دارند . و اگر از املاك چيزى مرحمت فرمايند ، فبها و الا قناعت نمايند . بارىتعالى بر ما رحمت كناد و بر ايشان بركت ، در اين وقت ، خاطر با حضرت ايزدى بود . همين‌قدر بيش نتوانستم نوشت . بنده و آزاد را نيكو دارند و شبها غريب ما را فراموش نكنند . « 2 » به طورى كه استاد فقيد قزوينى متذكر شده‌اند « خانوادهء صاحب‌ديوانيان ، يكى از
هامش
( 1 ) . اسناد تاريخى مؤيد ثابتى ، پيشين ، ص 224 به بعد ( 2 ) . ادوارد براون ، از سعدى تا جامى ، ترجمهء حكمت ، ص 39