تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
نواب او را گرفته با دفاتر حاضر گردانيد تا در حضور اباقا خان به تدقيق و تحقيق ، كشف آن حال رود . صاحب ديوان التجا و استعانت به اولجاى خاتون برد و حجتى نوشت كه تمامت املاك و اسباب كه درين مدت خريده است ، حق پادشاه است . اولجاى خاتون ( زوجهء هولاكو بود كه بعد از مرگ شوهر ، به رسم مغول به پسرش اباقا خان رسيده بود ) اباقا خان را بر سر عنايت آورد و صاحب‌ديوان را از آن ورطه خلاص داد ، ويرليغ روانه داشتند كه ايلچيان بازگردند و نواب صاحب را تعرض نرسانند . پس از اين جريان مجد الملك نوميد شد و شرحى نوشت كه چون پادشاه صاحب‌ديوان را مورد عنايت قرار داده‌اند ، او در هرحال مرا راحت نخواهد گذاشت . اباقا در جواب مينويسد اگر من صاحب‌ديوان را مورد نوازش قرار دادم ، تو را نيز توبيخ و سرزنش نكردم . پس از چندى اباقا مجد الملك را مورد توجه و تشويق قرار مىدهد و دستور مىدهد از كنار آب آمون تا سرحد مصر را به اتفاق صاحب‌ديوان اداره نمايند و به مجد الملك تأكيد كرد كه در كار ملك و مال و خزينه ، با دقت تمام نظارت كند . از اين تاريخ دوران قدرت صاحب‌ديوان سپرى مىشود . در ربيع الاول 680 موقعى كه علاء الدين از بغداد با دو خزانهء زر به دربار اباقا رسيد ، مشاهده كرد كه بازار تهمت و سعايت رواجى تمام دارد . نه تنها دشمنان ، بلكه كسانى كه به همت و عنايت علاء الدين به مقام و موقعيتى رسيده‌اند ، به تحريك مجلد الملك زبان به اعتراض مىگشايند و به او تهمتها مىزنند . » علاء الدين در شرح اين مصائب و كارشكنيها دو رساله يكى به عنوان تسلية الاخوان ( نام رسالهء ديگر معلوم نيست ) به رشتهء تحرير در مىآورد و مىگويد با آن‌كه بر همه معلوم بود كه دعاوى خصمانهء مجد الملك و ياران او كذب محض است ، براى آن‌كه خود و جمعى بسيار را از ننگ مقابله و مجادله . . . خلاص دهم ، اداء اين مبلغ را قبول كردم . . . آن جماعت چون ديدند كه طلب خود را در اين باب محسوب خواهم نمود و از آن سبب آسيب و زحمتى به من نخواهد رسيد ، تدبيرى ديگر به كار بردند و به عرض اباقا رسانيدند كه وى دو ميليون و پانصد هزار دينار بابت حسابهاى معوقه بدهكار است . ولى تير آنها به سنگ خورد و اباقا دريافت كه اين دعاوى پايه ندارد . و نيز اگر اين عوارض را از رعايا به قهر مطالبه كنند ، ضرر آن به مراتب بيش از فايدهء آن است و موجب خرابى ولايت و تفرقهء رعيت مىگردد . پس از اين جريان ، بار ديگر ذهن اباقا خان را نسبت به علاء الدين مشوب كردند و به او گفتند او بقاياى مالياتى را به صورت زر نقد در حوض‌ها گرد آورده است . علاء الدين مىگويد چون ديدم مراد پادشاه از اشاعه اين اتهامات مطالبهء « زر » است ، به بغداد آمدم « و آنچه موجود بود در خزانه و اندرون خانه از خشك و تر و سيم و زر و مرصعات و جواهر و جامه ، تاو دوخته و هرچيزى كه موروث و اندوخته بود تا اوانى صفر و سفال تسليم شد و املاك و سرايها و حمامها و مماليك و دواب و هرچه اسم ملكيت بر آن اطلاق رفته بود و حتى خاصه و فرزندان خود را نيز با سرها و اجمعها بسپرد و بعد از آن خط كه اگر فيما بعد زرى به مقدار يك درم مدفون يا مودوع بيرون آيد ، معاقب و مؤاخذ