تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
از نامه‌ها به عمل آمد ، مقرر گرديد كه در ديوان يكنفر را براى بستن نامه‌ها تعيين كنند تا بادقت نامه را ببندد و مهر كند . پايمردى و شفاعت نزد سلاطين : هروقت خلفا يا سلاطين بر كسى خشم مىگرفتند ، وى ناچار بود براى رفع كدورت كسى را به پايمردى و شفاعت برگزيند تا در فرصت مناسب سخنى به مصلحت او بگويد ، بيهقى گويد : « . . . صاحب‌ديوان سورى را شفيع كرده‌اند تركمانان سلجوقى تا پايمرد باشد . » چون مدتى دراز ( فضل ربيع ) در عطلت ماند ، پايمردان خاستند و دل مأمون را نرم كردند بر وى . . . »
به نزديك او پايمردم تو باش * بدين درد ، درمان دردم تو باش
( اسدى ) به جاى كلمهء پايمرد ، شفيع ، مددكار ، خواهشگر ، ميانجى ، واسطه ، معين و دستگير و ياور نيز استعمال شده است .
كه بايد كه باشد مرا پايمرد * از آن سرفرازان روز نبرد
( فردوسى )
حقا كه با عقوبت دوزخ برابر است * رفتن به پايمردى همسايه در بهشت
( سعدى )
گفتم كه پايمرد وسيلت كه باشدم * گفتا كه بهتر از كرم او كسى دگر ؟
( انورى ) اكنون كه از بحث در پيرامون القاب و عناوين و ديگر لواحق ديوانى فارغ شديم بار ديگر سير ديوان وزارت را از عهد مغول به بعد مطالعه مىكنيم . ديوان وزارت در عهد مغول : چنان‌كه ديديم پس از مرگ چنگيز و تجزيهء ممالك او و تشكيل حكومت ايلخانان ، مداخلهء وزراى ايرانى در كارها فزونى گرفت ، يكى از وزراى نامدار ايران كه از اواخر سلطنت هلاكو به مقام وزارت رسيده و در راه عمران و آبادى و رواج علم و ادب و جلوگيرى از خرابكاريهاى مغولان نقش مؤثرى داشته ، خواجه شمس الدين محمد صاحب ديوان است . يكى از اقدامات خير اين وزير باتدبير اين‌كه پس از پيروزى قواى هلاكو به الموت ، يعنى آشيانهء اصلى حسن صباح و نهب و غارت خزاين و آثار تاريخى آن حدود ، عمال هلاكو تصميم داشتند كتابخانهء نفيسى را كه اسماعيليان در طى ساليان ، در الموت تأسيس كرده بودند به دستور هلاكو نابود كنند . ولى عطاملك جوينى كه در اين سفر در ركاب هلاكو بود ، از وى اجازه خواست كه كليهء اين كتب و آثار فرهنگى را مورد مطالعه قرار دهد و آنها را كه مفيد و سودمند است جدا كند و بقيه را بسوزاند ، وى با كسب اين اجازه ، قدم در كتابخانهء تاريخى آنان گذاشت و پس از گردآورى كتب نفيسه و آلات نجومى ، بقيهء كتابها را از بين برد . و با اين اقدام خير ، خدمت فرهنگى بزرگى به ايرانيان كرد . پس از مرگ هلاكو ، اباقا خان نيز اين مرد مدبر كاردان را به وزارت
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 358 | مرتضى راوندى