تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
رساند . . . مهدى علوى برات را گرفت و در دل انديشيد كه رئيس مظفر داراى جاه و مقام است و قائم‌مقام مرد مقتدرى چون امير داد حبشى مقرب درگاه بركيارق مىباشد چگونه ممكن است برنامه و برات اين مرد بىسروپا وقعى نهد . بنابراين در پى اخذ وجه نرفت . ولى پس از مدتى تنگدست شد ، براى آزمايش برات را نزد رئيس مظفر برد و او نيز در حال ، خط بيوسيد و زر بداد . » « 1 » ناگفته نگذاريم ، كه غزالى نيز با القاب پرطمطراق به سختى مخالف بود ، وى در آغاز نامهء حكمت‌آميزى كه به خواجه فخر الملك ( فرزند خواجه نظام الملك ) وزير سلطان سنجر نوشته است با صراحت تمام مىگويد : « بسم إله الرحمن الرحيم ، امير و حسام و نظام و هرچه بدين ماند همه خطابست و القاب و از جمله وهم و تكلف است « و انا و اتقياء امتى براء من التكلف » معنى امير بدانستن و حقيقت وى طلب كردن مهمتر است ، هركه ظاهر و باطن به معنى اميرى آراسته است امير است اگرچه هيچكس او را امير نگويد و هركه از اين معنى عاطل است اسير است اگرچه همه جهان او را امير گويند . . . » « 2 » با اينحال همهء مردم مانند حسن صباح و غزالى فكر نمىكردند و براى كسب القاب و عناوين سخت تلاش مىكردند . محمد بن هندوشاه نخجوانى در جزء دوم از جلد يكم كتاب دستور الكاتب فى تعيين - المراتب از صفحهء 1 تا پايان صفحهء 93 كتاب خود را به توصيف القاب و عناوين امراء ، وزراء ، خواتين ، نقبا ، سادات ، مشايح ، قضاة و اتباع ايشان نواب ديوان سلطنت و ديوان وزارت و اصحاب ديوان ، چون مستوفى ، مشرف ، ناظر ، حكام اوقات ، ملوك ولايات ، رسولان اطراف ، امير شكار ، و امير مجلس و ديگر شخصيتهاى مملكتى پرداخته و برحسب مقام و موقعيتى كه دارند براى هريك عنوانى خاص ذكر كرده است . ابن يمين شاعر انسان‌دوست و آزادانديش ما كه به سال 749 هجرى قمرى درگذشته است ، از آشفتگى وضع القاب و عناوين در عهد خود سخن مىراند و از سر طعن مىگويد :
دورى درآمده است كه راضى نمىشود * كمتر كسى كه صدر معظم نويسمش آخر وزير را چه نويسم كه هرفقير * دارد طمع كه صاحب اعظم نويسمش منصب بدان رسيده كه اكنون گداى كوى * نپسندد ار ز شاه جهان كم نويسمش
كاررى كه در عصر صفويه به ايران آمده است ، در سفرنامهء خود مىنويسد : « در بين ايرانيان نام خانوادگى معمول نيست ، اما براى معرفى شخص مىگويند فلان پسر فلان . عنوان افتخارى صاحبان قلم و نويسندگان « ميرزا » و لقب جنگاوران و اهل رزم « بيگ » است . ولى غالبا اين قبيل عنوانها را از سر اشتباه به نادانان مىدهند . به اولاد محمد ( ص ) معمولا صاحب
هامش
( 1 ) . همان ، ص 127 ( 2 ) . عباس اقبال آشتيانى ، مجموعهء مقالات مكاتيب فارسى غزالى ، ص 871
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 355 | مرتضى راوندى