تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
« كه در روزگار ، ارزش لقب از بين رفته كه . . . كسى را اگر هفت لقب با ده لقب كمتر نويسند ، خشم گيرد و بيازارد . . . و سامانيان كه چندين سال پادشاه روزگار ما بودند و بر ماوراء النهر و غزنين و خراسان و خوارزم و نيم‌روز و عراقين فرمان دادند ، هر يكى را يك لقب بوده است . نوح را شاهنشاه خواندندى و پدر نوح منصور امير سديد و پدر منصور نوح را امير حميد . . . از بوييان . . . يكى را ركن الدوله لقب بود و يكى را عضد الدوله و وزيرانشان را لقب استاد جليل و استاد خطير بود و وزيرى كه از وى بزرگ‌تر و فاضل‌تر نبود ، در عراق و خراسان صاحب عباد بود و لقب او كافى الكفاة بود و لقب وزير سلطان محمود شمس الكفاة بود . . . سپس خواجه از اين‌كه در عهد او مسألهء القاب نظم و نسق ديرين را از كف داده اظهار ملال مىكند و مىنويسد : « . . . اكنون هرنااهلى و مجهولى و بىفضلى را دين و دولت و ملك در لقب آورده‌اند . » « 1 »

نخستين كسى كه با القاب و عناوين ، مخالفت ورزيد

در ايران بعد از اسلام اولين كسى كه به مترسلان درس ساده‌نويسى آموخت ، حسن صباح بود . در عهد سلطان سنجر رئيس مظفر را كه يكى از پيروان صديق حسن صباح بود ، به علت پيرى و ناتوانى در محفّه گذاشته به نزد سلطان بردند . پادشاه او را بسيار نواخت . يكى از وزيران ( كه محتملا فخر الملك فرزند نظام الملك بود ) رئيس را نكوهش كرد كه « پيرانه‌سر مطيع ملحدان شده است و مال و دژ امير داد حبشى را به ايشان داده . رئيس پاسخ داد : زيرا كه حق با ايشان ديدم و گرنه توقع مال و جاه نداشتم و ندارم . آنگاه چند نامه را كه از دربار سلجوقى به وى نوشته شده بود خواست و به وزير نشان داد و گفت ببين « چه القابى عالى و اسامى بلند نوشته‌اند . » و بعد نامه‌هاى حسن را نمود و گفت : « ببين چگونه بىتكلف مىنويسد اگر مقصودم مال و لقب و مقامى بود ، هرگز نمىبايست از درگاه سلطان دور شوم . » كاغذهاى حسن چنين بود : « رئيس مظفر خدايش نيكى بر مزيد كناد . . . چنين كند و چنان كند . . . » وزير تعجب كرد و گفت : « احسنت به فرمان ده و فرمانبر . اين را چه توان گفت ؟ » « 2 » ناگفته نماند كه چون حسن صباح بر آن شد كه دژ الموت را از مهدى علوى خريدارى كند ، براتى بر عهدهء رئيس مظفر نوشت كه متن آن را مورخان نقل كرده‌اند و نمونهء درخشانى از ايجاز و اختصار در نامه‌نويسى است بدين مضمون : « رئيس مظفر حفظة اللّه ، مبلغ سه هزار دينار بهاى دژ الموت به مهدى
هامش
( 1 ) . همان ، ص 198 ( 2 ) . كريم كشاورز ، حسن صباح ، ص 185