خودپسندى آنهاست ، بيهوده مايهء خستگى و ملال خاطر ديگران را فراهم نخواهم كرد . » « 1 »
به طورى كه كريستن سن دانماركى مىنويسد : در ايران قبل از اسلام نيز طبقهء ممتاز القاب و عناوينى مختص به خود داشته . چنانكه بهرام اول لقب گيلانشاه و وهرام سوم حاكم سيستان لقب سگانشاه و حكمران كرمان به لقب كرمانشاه ناميده مىشد . علاوه بر اين ، عناوينى نظير ارگبذ اسواريذ و نژادگان از وجود القاب و عناوين در عصر ساسانيان حكايت مىكند . » « 2 »
چنانكه گفتيم ، القاب تعارفآميز به طور رسمى از عهد عباسيان آغاز شد ، آنان براى عمال خويش نظير ابو مسلم خراسانى و ابو سلمه خلال ، عناوينى تعيين كردند و اولى را امين آل محمد و دومى را وزير آل محمد خواندند و به قول ابو ريحان بيرونى ، عباسيان دوست و دشمن را يكسان لقب دادند و در اين راه زيادهروى كردند . به طورى كه رفتهرفته سران حكومت به يكى دو لقب قانع نبودند و عباسيان لقبهايى نظير : بهاء الدوله ، ضياء المله ، ذو اليمينين ، ذو الرياستين ، ذو القلمين را به امرا و وزراى خود اعطا كردند . در عهد سلاطين آل بويه ، سامانيان ، غزنويان ، سلاجقه ، اتابكان ، صفويه و قاجاريه نيز اعطاى القاب سخت معمول بود .
استاد فقيد محمد قزوينى در حواشى و تعليقات چهار مقالهء نظامى عروضى چنين مىنويسد : « . . . و خلف بن احمد نخست كسى است كه محمود غزنوى را به لقب سلطان خواند ، در مجمل التواريخ كه در عهد سلطان سنجر يعنى در سنهء 520 تأليف شده است و يك نسخهء قديم مصححى از آن در كتابخانهء ملى پاريس موجود است ، گويد : و نخست نام سلطنت بر پادشاهان از لفظ امير خلف ملك سيستان رفت . چون محمود او را بگرفت و به غزنين آورد ، گفت محمود سلطان است و از آن پس اين لقب مستعمل شد . »
ابن خلدون در مقدمهء خود با آوردن شعرى از ابن ابى شرف ، به ابتذال القاب اشاره مىكند و مىگويد :
ممايز هدنى فى ارض اندلس * اسماء معتمد فيها و معتضد
القاب مملكة فى غير موضعها * كالهريحكى انتفاخا صورة الاسد
آنچه مرا از خاك اندلس دور نگاه مىدارد ، لقبهايى چون معتمد و معتضد است كه در غير مورد به كار رفته است . دارندگان اين القاب توخالى به گربهاى مانند كه به خود باد مىكنند تا به صورت شير درآيند .
ابو بكر خوارزمى درباره لقبهايى كه از طرف خليفه به اين و آن داده مىشد در معجم الادبا چنين مىگويد :
« قل الدراهم فى كيسى خليفتنا * و صار ينفق فى الاقوام القابا
هامش
( 1 ) . ادوارد براون ، تاريخ ادبى ايران ، ترجمه و تعليق از على پاشا صالح ، ص 142
( 2 ) . آرتور كريستنسن ، ايران در زمان ساسانيان ، ص 118 به بعد