تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
سلجوقيان ، يعنى مقام وزير و قاضى و مستوفى وجود داشته است . مورد استعمال اصطلاحات « وكيل » و « مشرف » در قرن ششم هجرى ظاهرا اندكى تغيير كرد ، گذشته از « وكيل درگاه » از « وكيل ديوان خاص » كه محتملا مطابق با « وكيل خرجى » عهد مغولان بود ، ياد شده است . وكيل بر وصول و دريافت وجوه نقدى - به استثناى آنچه خاص نگهدارى لشكر بود - نظارت مىكرد در ايالات اين وظيفه را مشرفان ايفا مىكردند . رئيس اين اداره به نظر خويش متصديان مشاغل را در ايلات معين و منصوب مىكرد . فقط وزيران ايالتى به فرمان همايون منصوب مىگشتند ، به ويژه در نواحى كه ولايت به عهدهء شاهزاده‌اى بوده ، در ميان مشاغل لشكرى ، بر خلاف دولت سلجوقيان شغل دژخيم ( جاندار ) واجد اهميت بسيار بود . در سندى كه از طرف تكش نوشته شد ، « جاندار » در شمار بزرگان لشكر و سران نگهبانان سلطان نام برده شده است . در زمان سلطان محمد خوارزمشاه ، اياز كه مأمور اجراى احكام قتل صادره از طرف سلطان بود ، لقب « جهان‌پهلوان » داشته و رياست فوجى مركب از ده هزار سوار را عهده‌دار بوده است . دربارهء قدرت و نيروى مأموران ادارى اطلاعات ما كمتر است . . . در اين دوره نيز به وزارتهاى موروثى برمىخوريم . اساس و شيوهء انتظامات لشكرى كه در زمان سلجوقيان بسط يافته بود ، در اين دوران هم كماكان وجود داشته است . . . » « 1 »

القاب و عناوين

القاب و عناوين از ديرباز مورد علاقهء ايرانيان بوده است . براون ضمن بحث در پيرامون آثار ادبى هخامنشى مىنويسد : « داريوش كبير قانع است به اين‌كه خود را پادشاه بزرگ ، شاه شاهان ، پادشاه ايران ، پادشاه كشورها ، فرزند ويشتاسپ ، نوهء ارشام هخامنشى بخواند . ولى شاپور ساسانى در كتيبه‌هاى پهلوى واقع در حاجىآباد ، خود را آسمانى ( يعنى فوق بشر ) و مزداپرست مىداند و مىگويد شاهپور شاه شاهان ايران و غير ايران ، و مينوسرشت و از سوى يزدان فرزند موجودى آسمانى و مزداپرست اردشير ( ارتخشتر ) مينوسرشت از سوى يزدان ، نوهء بابك پادشاه كه خود نيز آسمانى و از سوى يزدان بوده است . به نظر براون هركس در پى تحصيل زبان فارسى باشد ، به اندازهء كافى با القاب و عناوين توخالى و پرطمطراقى كه بيشتر فرمانروايان كوچك ايران در ادوار بعد از اسلام براى تجليل و آرايش نام خود لازم مىشمردند ، آشناست . و من با تكرار آن مكررات كه حاكى از خودخواهى و
هامش
( 1 ) . تركستان‌نامه ، پيشين ، ص 785 به بعد