تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
سيرت و نيكوسريرت ، قوانين ملك شناخته و آيين دانسته و سير ملوك خوانده و از تجارب روزگار تجذب يافته اختيار كرده آيد ، تا ما را به نيكوكارى دارد و راههاى خوب نمايد . . . و مصدوقهء حال رعايا و زيردستان صافى از شوايب غرض به سمع ما رساند ، مصالح كافهء مسلمانان ياد دهد و مقرر گرداند چه ما به همه حال آن فرماييم كه وزير گويد و نمايد و پيش ما آرد . . . مجمع اين مآثر و شايستهء اين منصب بزرگ صاحب اجل مؤيد منصور . . . به آداب دين و دنيا آراسته است . » « 1 »

وزارت در عهد سلجوقيان

به نظر بارتولد ، سلجوقيان به اقتضاى محيط نشوونماى خود ، با زندگى آميخته با تمدن و شهرنشينى آشنا نبودند و نمىتوانستند همانند سامانيان و غزنويان حكومت نمايند ، حتى سران اين قوم تا تا پايان كار خود ، از هرگونه دانش و تعليمى بيگانه بودند و خبر موثقى در دست است كه حتى آخرين سلطان مقتدر سلجوقى يعنى سنجر ، سواد خواندن و نوشتن نداشت . دليلى هم نيست كه بگوئيم اسلاف وى باسوادتر از او بودند ، گرچه پدرش ملكشاه ، واجد فرهنگ بيشترى معرفى مىشود . بديهى است كه سلطان بىسواد نمىتوانسته مراقب دستگاه ادارى متصرفات وسيع خويش باشد . و اين وظيفه منحصرا به عهدهء وزير بود . بدين سبب در عهد سلجوقيان ، وزيران به درجه‌اى از اقتدار رسيدند كه پيشتر بىسابقه بود . نظام الملك كاملا حق داشت كه خود را با سلطان خويش شريك در حكومت بخواند ، درعين‌حال در چنين شرايطى مداخلهء سلطان و دربار او در امور حكومت انعكاس نكبت‌بار خاصى در جريان امور داشت . به همين جهت نظام الملك مىكوشيد كه حتى الامكان تمركز و ثباتى در اوضاع پديد آورد . و اين آرزو با ماهيت استبدادى حكومتهاى آن دوران تحقق‌پذير نبود . نظام الملك مىكوشيد كه دستجات صحرانشين سلجوقى را اندك‌اندك با زندگى شهرى آشنا و مأنوس كند و فرزندان « دشت و صحرا » را به صورت غلامان دربارى درآورد . ولى تحقق اين انديشه كارى سهل و آسان نبود . « 2 »

مناصب دولتى در عهد سلاجقهء روم

در كتاب مسامرة الاخبار و مسايرة الاخيار در توصيف مناصب دولت در عهد غياث الدين كيخسرو ، چنين مىخوانيم : « مناصب كماكان بر اكابر مقرر ماند . وزارت بر صاحب فخر الدين . . . امارت به اسم پروانگى بر معين الدين پروانه ، و نيابت سلطنت به اسم امين الدين ميكائيل و استيفا به نام مجد الدين . . . و اشراف ممالك به اسم جلال الدين . . . بگلربيگى بر شرف الدين . . . مفوض شد . » « 3 » بارتولد مىنويسد : « . . . در دولت خوارزمشاهيان نيز همان مشاغل عمدهء عهد سلطنت
هامش
( 1 ) . مؤيد ثابتى ، اسناد و نامه‌هاى تاريخى ، پيشين ، ص 143 ( 2 ) . بارتولد ، تركستان‌نامه ، پيشين ، ص 649 به بعد ( به اختصار ) ( 3 ) . اخبار سلاجقهء روم ، پيشين ، ص 418 ( به اختصار )