مشهور باشد انتخاب كنند و در زمان آرامش و صلح كامل كسى را بگزينند كه در امور ادارى آزمودهتر باشد .
در مورد حداقل قانونى عدهء انتخابكنندگان عقايد فقيهان مسلمان مختلف است ، برخى از آنان انتخاباتى را كه حتى از طرف پنج نفر انتخابكننده صورت گرفته باشد قانونى مىدانند و استناد بدان مىكنند كه عمر در حال نزع هيأتى مركب از پنج نفر از صحابه را براى انتخاب جانشين تعيين كرد كه عبارت بودند از على ( ع ) ، عثمان سعد و عبد الرحمن بن عوف ، و اين هيأت عثمان را به خلافت برگزيد . . . طريقهء ديگر حل امر جانشينى ( خليفه - امام ) عبارتست از تعيين خليفهء آينده ، توسط خليفه حاكم و اين طريقه را « اجماع » مجتهدين سنى صواب دانستند و اين تصويب را بر سابقهء تعيين عمر از طرف ابو بكر مبتنى دانستند . . . معهذا فقيهان عقيده داشتند كه چون خليفه حى ( زنده ) جانشين خويش را معين كند ، آن جانشين را بايد مجتهدان زمان و جماعت مسلمان « مردم » كه در مسجد جامع پايتخت گرد آيند به رسميت بشناسند و مؤمنان با وى بيعت كنند ، ترتيب انتخاب خليفه كه « ماوردى » شرح داده است و اكثريت فقيهان قبول داشتهاند هرگز عملا به كار بسته نشد ، در زمان امويان خلافت عملا موروثى بود و در زمان عباسيان نيز چنين بود . فقط ترتيب معينى نداشته يعنى شاغلان مقام خلافت حتما وارثان درجه اول نبودهاند ، گذشته از اين از آغاز قرن نهم ميلادى ( سوم هجرى ) خلفاى عباسى بدون يارى نيروهاى نظامى و بهويژه سواران نگهبان ، كه از غلامان ترك مركب بودند قادر نبودند بر تخت خلافت مستقر و استوار گردند و قدرت واقعى در دست فرماندهان نگهبانان مذكور بود . . . از ميان خلفاى اموى و عباسى فقط عدهء معدودى واجد صفاتى كه به عقيدهء ماوردى از لوازم خلافت است بودهاند ، و گرچه هرگز انتخابات حقيقى صورت نمىگرفته . . . معهذا على الرسم به ظاهر سازى پرداخته ، جلوس هرخليفهء جديد را به تصويب مجلس مجتهدان و فقيهان و مأموران عالىمقام كه در مسجد جامع مقر خلافت گرد مىآمدند مىرسانيدند . نظرهاى خوارج و شيعيان در مورد قوانين جانشينى خليفه با نظر فقيهان سنى اختلاف فاحش دارد . . . بنا به گفته ماوردى وظيفهء مردم است كه از خليفهء منتخب اطاعت كنند و در امور ، وى را يارى و مساعدت نمايند و اگر خليفه ظلم كند ، و وظايفى را كه به عهده دارد . . . ايفا ننمايد طبق نظريهء ماوردى ، مردم مىتوانند وى را خلع و سرنگون سازند . خلع خليفه ظالم يا ناقابل ، مىبايست به تصويب مجلس ( مردم ) كه در مسجد جامع گرد مىآيند برسد يعنى يكى از رجال متنفذ يا مجتهدان ، ادعا نامهاى عليه خليفه ايراد كند و خلع او را بخواهد مدعى مىبايست ادعاى خويش را با عملى ايهامى توأم سازد ، به اين معنى كه انگشترى را از انگشت بيرون كند ، و يا موزه از پا خارج سازد و به زمين افكند و بگويد همچنانكه اين انگشترى را به دور افكندم فلان را از سمت
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 32
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٣٢