خلافت طرد مىكنم ، حاضران بايد موافقت خود را به همان ترتيب اعلام دارند . . . » « 1 » چنان كه در جلد دوم ضمن مطالعهء تاريخ سياسى آن ايام ديديم عملا نظريات ماوردى از طرف زمامداران وقت رعايت نمىشد و هميشه خلافت نصيب كسانى مىگرديد كه به نيروى نظامى قوىترى متكى بودند و يا مورد حمايت قدرتهاى حاكم عصر قرار مىگرفتند .
شيعيان ، در مورد خلافت معتقد بودند : كه امام و خليفه مسلمين ، بايستى از سلالهء پاك على ( ع ) و اولاد او باشند با شرايط و ويژگيهاى خاص ، تا از هرجهت مراعى اسلام و حكومت حق و عدالت باشند .
[ نظريات سياسى غزالى ]
- امام محمد غزالى مانند ماوردى تنها يك مرد روحانى ، مجتهد و مدرس نبود بلكه وى در دوران حيات خود ، در فعاليتهاى گوناگون سياسى و اجتماعى شركت مؤثر داشته و غالبا از مقتدرترين جناحهاى حاكم زمان ، كه آنها را شايستهتر مىدانست حمايت و جانبدارى مىكرد . و با تمام قدرت و توانائى خود سعى مىكرده است كه زمامداران را به جانب حق و عدالت سوق دهد . عدهيى از صاحبنظران از جمله « ابن تيميه » معتقد است كه مطالعهء رسايل اخوان الصفا و كتب ابن سينا و ابو حيان توحيدى و فارابى در انديشههاى سياسى و فلسفى اين مرد مؤثر افتاده است . هانرى لائوست در كتاب سياست و غزالى مىنويسد : « آشنائى غزالى با ميراث فلسفى يونان و شاخه « نوافلاتونيان » كه مورد توجه محافل روشنفكران زمان بوده ، بطور عميقى بر روى خلاقيت بعدى وى اثر گذاشته است ، نتيجهء اين آشنائى آن شد كه غزالى به موازات وابستگى عقيدتى به تسنن ، به ساختن نوعى فلسفهء دينى بپردازد و نشان دهد كه پيوستگى به اصول اعتقادات اسلامى و آشنائى با دانستنىهاى نظرى و علمى ، چنان كه فلسفه آنها را در خود جمع دارد ، كاملا به يكديگر مطابقت دارند . » « 2 » - غزالى در كتاب « ميزان العقل » به توصيف سياست و ارزش آن مىپردازد : « به اعتقاد غزالى ، سياست فنى است كه رويههاى مطلوب را در موقعيتهاى عينى حيات ، تعيين مىكند ، هر انسانى در رابطه با موقعيتش صاحب سياست است ، اعم از آنكه حوزه و قلمرو اجراى آن به مسائل شخصى و فردى منحصر باشد و يا به رهبرى دولت و حكومت - دين و سياست حكم دو همزاد را دارند دين اساس است و قدرت ، نگهبان آن است . باز در نظريهء مربوط به مشاغل و حرف كه غزالى در اينجا طرح و در كتاب احياء نيز بدان اشارت مىكند ، وى سياست را جزو لازمترين مشاغل حيات و جامعه مىشناسد و حتى شريفترين آنها مىداند ولى سياستى كه مورد نظر اوست ، سياستى است براساس عدالت و در اين مورد واقعبينى علمى ، غزالى را وادار مىكند ، كه در « ميزان » تصريح كند كه انطباق سياست بر عدالت بيشتر يك آرزوست تا يك واقعيت . » « 3 »
به نظر هانرى لائوست : « امر ديگرى كه موجب تعهد عميق سياسى غزالى گرديده ،
هامش
( 1 ) . اسلام در ايران ، پطروشفسكى ، ترجمهء كريم كشاورز ، از ص 159 به بعد
( 2 ) . غزالى ، ترجمهء مظفرى ، ص 95 به بعد
( 3 ) . همان كتاب ، ص 102 به بعد