فخر الملك شايستهتر بود ، به كمك رشوه از كار بر كنار و زندانى شد ، و ظاهرا فخر الملك و در معنى مجد الملك قمى ، به مقام وزارت رسيد . و از اين مثال مىتوان دريافت كه خريد مقامات مهم با پول و اعمال نفوذ در كارها ، در ايران سابقهاى كهن دارد . « 1 »
توطئههاى سياسى عليه مخالفان
علاوه بر اين ، در آن دوره بهترين سلاح سياسى براى سركوبى مخالفان ، متهم ساختن آنان به همكارى با باطنيان بود . چنانكه در ايام سلطان محمد ، شخصى به نام قاضى خطيب كه در سال 500 سعد الملك و چهار تن از ديوانيان را به تهمت باطنى بودن به كشتن داده بود ، بار ديگر براى از بين بردن دشمنان و مخالفان ، يكنفر باطنى را فريب مىدهد و نام صد تن از مردان سياسى و دربارى را به او مىآموزد و مىگويد كه اگر از تو پرسيدند از باطنيه چه كسانى را مىشناسى ، اين عده را نام ببر و بيمى به خود راه مده سپس اين قاضى مغرض براى اجراى نقشهء خود ، به سلطان محمد مىگويد كه من مردى باطنى را مىشناسم كه به يارى او مىتوان از خصوصيات باطنيه اطلاعاتى كسب كرد . چون مرد باطنى را حاضر مىكنند ، او طبق تعليمات ، خطيب قريب صد تن از بزرگان زمان را برمىشمارد ، سلطان جاهل كه به گفتههاى او اعتماد كرده بود آنها را به دست امراى ترك مىسپارد و آنها املاك و دارائى ايشان را به غارت مىبرند . ولى خوشبختانه در سال 502 يكى از فدائيان اسمعيلى خطيب را بضرب كارد از پا درمىآورد . سلطان پس از اين واقعه ، به اشتباه خود پى مىبرد و زندانيان را آزاد مىكند . به طورى كه مرحوم اقبال در شرح حال وزراى سلجوقى متذكر شدهاند : از زمان جلوس طغرل تا مرگ سنجر يعنى از 429 تا 552 كه صد و بيست و سه سال به طول انجاميده ، سى تن به وزارت طغرل ، البارسلان و ملكشاه و محمد و بركيارق و سنجر رسيدهاند . از اين جماعت خواجه نظام الملك و دو پسرش فخر الملك و قوام الدين احمد نظام الملك و نظام الدين ابو المحاسن عبد الجليل اعز دهستانى و معين الدين مختص الملك كاشى را باطنيه كارد زدند و پنج وزير ديگر به سعايت همكاران دربارى ، يا امراى سلطان به قتل آمدند . و عدهاى از وزراء نيز به تحريك رقبا و درباريان به دست باطنيه به قتل رسيدهاند .
ظهير الدين نيشابورى در سلجوقنامه مىنويسد : « . . . چون آلبارسلان به زمامدارى رسيد به دلالت نظام الملك عميد الملك ابو نصر كندرى را كه وزير عم او طغرل بيگ بود و ذهنى پاكيزه داشت ، بگرفت و وزارت بر نظام الملك حسن بن على بن اسحق طوسى مقرر كرد ، چون ابو نصر كندرى بر ملك واقف و مطلع بود و چند سال ملازم سلطان بود او را با خود مىگردانيد . مفيد و قانون ولايت و احوال خير و شر مملكت ازو استكشاف و استنطاق مىنمود و نظام الملك به رأى و كياست و ذهن و فراست ، دشمن جان او بوده ، به هلاكت و ريختن خون او سعى مىنمود .
چه از كفايت و درايت و دورانديشى و باريكبينى او مخوف و مستشعر بود ، عاقبت به خون او
هامش
( 1 ) . همان ، ص 205