تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
است ، خوشبختانه قسمتى از مراسلات رسمى عهد سلاجقه در كتابخانهء شرقى لنينگراد موجود است كه از طرف وزارت فرهنگ ، از روى آن عكسبردارى شده ، و ما از روى اين منبع قسمتهايى از نامه‌هاى تاريخى اين عصر را كه براى تشريح اوضاع اجتماعى و سياسى آن دوران سودمند است ، نقل مىكنيم : فرمان صدارت : « اولىترين كار كه انديشهء صافى و نظر شافى بدان گمارند . . . كار وزارت است كه مصالح جمهور و مناظم امور خلق بدان تعلق دارد . . . از آن عهد كه نوبت ملك و پادشاهى به ما رسيده است و آفتاب جهاندارى ما بر اقطار عالم تافته ، انديشهء ما مقصور بوده است بدان كه مملكت را ثبتها اللّه ، دستورى متدين و عالم و كافى و خوب سيرت و نيكوسريرت و قوانين ملك شناخته و آيندهء دولت دانسته و سير ملوك خوانده و از تجارب روزگار تهذيب يافته اختيار كرده آيد تا ما را بر نيكوكارى داده و راه‌هاى خوب نمايد . . . مصالح كافه مسلمانان ياد دهد و مقرر گرداند . چه ما به همه حال آن فرمائيم كردن كه وزير گويد و نمايد و پيش ما آرد و هر چه فرمائيم ، اعتماد بر قول او بايد داشتن و فصول سخن او همه به اصول انگاشتن . . . » « 1 » از مندرجات اين نامه نيز تا حدى قدرت فراوان بعضى از وزراء و درجهء نفوذ آنها در امور مملكتى و شخص شاه آشكار مىشود . در دورهء حكومت سلاجقه ، مظاهر رژيم فئوداليته در ايران بيش از پيش آشكار مىشود . غير از اختلافاتى كه فئودالها و ملوك الطوايف با هم داشتند ، شاه نيز همواره از قدرت آنها نگران بود ، و گاه براى از بين بردن مدعيان خود با عده‌اى از اشراف و زورمندان همدست مىشد و دشمن بزرگ خود را از بين مىبرد . چنان‌كه ملكشاه كه از نفوذ خواجه نظام الملك و بستگان وى نگران شده بود ، به دستيارى عده‌اى از اشراف ، نظير تاج الملك و مجد الملك ، خواجه را از كار بر كنار و شايد مقدمات قتل او را فراهم ساختند و بعد علت و عامل اساسى قتل را ، يكى از فدائيان فرقه اسماعيليه معرفى كردند . چون مقام وزارت ارزش فراوان داشت ، جمعى با دادن رشوه به اين مقام مىرسيدند . چنان‌كه شمس الملك در حدود سال 500 ، با دادن دو هزار دينار خدمتانه ، به وزارت عرض لشكر در دستگاه سلطان محمد بن ملكشاه برقرار گرديد ، و در تمام مدت صدارت نظام الملك ثانى در اين شغل باقى بود . همچنين فخر الملك براى آن‌كه وزارت را از دست مؤيد الملك خارج كند ، به دستيارى زبيده خاتون مادر شاه و مجد الملك قمى ، به تطميع بركيارق پرداخت ، و به طورى كه در كتاب راحة الصدور صفحهء 143 نوشته شده است « ره‌آورد و پيش‌كش بسيار و آلت و تجمل آورد از سراپردهء جهرمى و نوبتى اطلس و سلاحهاى نيكو و ساختهاى مرصع به جواهر و اسبان تازى تنگ‌بسته و شكره وزرادخانه و وزارت بستد . » به اين ترتيب مؤيد الملك كه براى وزارت از
هامش
( 1 ) . همان ، ص 21