خواجه جهان معظم ، داراى نيكراى مكرم ، رعيتپرور ، عدالتگستر ، معتمد الملك ، ركن السلطنه ، ناظم الملك و الخلافه معز الدين نظام الملك قواما ، زيد قدرة و دولته ، به وفور عنايات بىغايات پادشاهانه مخصوص و ممتاز و مستوثق و سرافراز بوده ، بداند كه شفقت در بارهء آن ركن السلطنه به درجهء اعلى است و توجه خسروانه را به خود مصروف و مقرون شناسد كه تا باشد چنين باشد . بر آن معتمد الملك واضح باشد كه هميشه خاطر انور متوجه انديشه و فكر آن وزير نيكوسير مىبود . حال نيز از رأى صوابنماى او كه موافق دولت ابدى الاتصال است و از علم اليقين به عين اليقين رسيده و رشتهء تفكر به جايى كشيده كه انجام مهام مملكت و قرار و آرام رعيت براى صوابنماى و تدبير آن وزير صافىضمير صورت نمىبندد و نظام الملك انتظام نمىيابد . نظم :
باش تا از لطف ما بر فرق تو افسر نهند * باش تا شاهان ، همه بر آستانت سر نهند
بايد بيشتر از پيشتر اميدوار به خدا و خداوند بود . رضاجوئى بندگان حضرت خالق كرده ، در دلالت خير و منع از شر ، سعى موفور به ظهور رساند و اجر آن اگر در دنيا نرسد ، در آخرت از حضرت ملك عفو طلب دارد . اگر حاجت يك فقير و درماندهء عاجز به اهتمام آن وزير نيكو مشير ، به سمع مبارك ما رسد و روا گردد ثواب آن به چندين حج برابرى كند .
وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ . *
اختلاف نظام الملك با تركان خاتون
بعضى منابع دربارهء منشأ اختلاف ملكشاه با نظام الملك مىنويسد كه تركان خاتون از سلطان پسرى داشت به نام محمود و ميل فراوان داشت كه محمود را به ولايتعهدى برساند . ولى نظام الملك بركيارق را كه از خاتون ديگرى متولد و از ساير پسران سلطان لايقتر بود ، براى احراز اين مقام شايستهتر مىدانست . تركان خاتون كه به اين جريان پى برده بود ، همواره در فرصتهاى مناسب عليه خواجه سخنها مىگفت . از جمله به ملكشاه گفت : خواجه دوازده پسر دارد كه هريك را به امارت ناحيهاى گسيل داشته و راه ترقى و پيشرفت را بر ديگر خواص مسدود كرده است . در نتيجهء اين تلقينات ، سلطان به خواجه پيغام داد « كه اگر ترا با ما در ملك شركتى هست ، در اقامت بينه و ايراد حجت اهمال و تكاسل چراست ، و اگر نيست از چه جهت حكومت ولايات را بىحكم و فرمان ، به فرزندان خويش مىدهد و در امور مملكت بر سبيل استبداد و استقلال دخل مىكند ؟ اگر دست از اين طريقه بازداشتى ، فهو المطلوب و الا فرمايم تا دوات از پيش دست ، و دستار از سر تو بردارند . خواجه جواب داد كه موكلان قضا و قدر دوات و دستار من با ديهيم و افسر سلطان درهم بستهاند و ميان اين چهار جنس مختلف ملازمت ثابت كرده و استقامت آن به سلامت اين منوط است . » سلطان از جواب خواجه در خشم شد و تاج الملك قمى را كه رياست ديوان تركان خاتون را داشت ، به جاى خواجه برگزيد . پس از چندى سلطان راه بغداد پيش گرفت و خواجه نيز از عقب او روان شد و در نهاوند به دست يكى از فدائيان از پاى درآمد . و پس از چندى ملكشاه