تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
متوالى اين رجال مسلمان ايرانى تمدن ايران قديم را كه با اصول و مبانى اسلام مطابقت داشت ، تجديد مىكردند ، و آن را بر مهاجمين عرب و ديلم و تركمان و مغول تحميل مىكردند . . نظام الملك از دهقان‌زادگان طوس بود . طبقه دهقانان ، در ايران قبل از اسلام و در مدت چند قرن صدر اسلام عبارت از ملاكين درجه دوم بودند كه جزء آزادگان و مردمان اصيل و نجيب محسوب مىشدند و در حكم ستون فقرات جامعه بودند كه استوارى و بقاى كليه اصناف پايين‌تر يعنى برزگران و پيشه‌وران و كسبه و غير هم به وجود ايشان بسته بود ، و وظيفه اداره كردن ناحيه‌اى زمينهاى ملكىشان ارثا به ايشان مفوض بود و در مرافعات بين مردم ، قضاوت و حكومت مىكردند و هرگاه ولايت مسكونى ايشان معرض حمله مىشد به دفاع آن قيام مىنمودند ، و در دورهء اسلامى ، خود رسوم و سنن قديم ايران و فرهنگ و تاريخ و داستانهاى ملى را عهده‌دار بودند ، گاهى از ميان ايشان رجال بزرگ و سرداران نامى برمىخاست و گاهى نيز ملك و مالشان از دستشان مىرفت و فقير مىشدند اما هميشه اهل علم و معرفت بودند . . . گاه در كارهاى ديوانى و ادارى مثل نويسندگى و حسابدارى و وصول كردن ماليات و خدمت در خانهء شاهان و حكمرانان داخل مىشدند - پدر و جد نظام الملك از اين دهقانان بودند و ابو الحسن على كه پدر نظام الملك باشد در دستگاه حكمران خراسان داخل شده بود . . . » « 1 »

مخالفت نظام الملك با مداخلهء زنان در امور سياسى

چنان كه گفتيم زنان ، چه قبل از اسلام و چه در دورهء بعد از اسلام در دوران ضعف و انحطاط سلسله‌ها ، در كارهاى سياسى كمابيش مداخله مىكردند ، پس از استقرار حكومتهاى محلى در خاورميانه زنان مداخلهء مؤثرى در فعاليتهاى اجتماعى و سياسى نداشتند . با اين حال ، فعاليتهاى سياسى عايشه به نفع عثمان و به زيان على ( ع ) شايان توجه است . پس از حمله تركان به ممالك اسلامى زنان ترك به سنت اباء و اجدادى خود ، در امور مختلف با مردان بحث و گفتگو و اظهارنظر مىكردند ، نظام الملك كه سياستمدارى كهنه‌كار و باتدبير بود چه از نظر سياسى و چه از لحاظ مذهبى با مداخله زنان در امور ديوانى و سياسى مخالف بود و مىكوشيد تا نوعى تمركز و هم‌آهنگى در امور مختلف مملكتى پديد آورد ، و از مداخلهء اين و آن در امور سياسى و ادارى مملكت جلوگيرى نمايد ، براساس اين فكر در فصل چهل و سوم سياستنامه مىنويسد : « نبايد زيردستان پادشاه زبردست گردند كه از آن خللهاى بزرگ متولد شود و پادشاه بىقدر و بىشكوه گردد ، خاصه زنان كه ايشان اهل سترند و ايشان را كمال عقل نيست و غرض از ايشان گوهر نسل است كه بجاى ماند و هرچه اصيلتر شايسته‌تر و هرچه مستورتر ستوده‌تر ، و هر وقتى كه زنان پادشاه فرمان دهند همه آن فرمايند كه صاحب غرضان ، ايشان را شنوانند ، و چنان كه مردان ، احوال بيرون پيوسته به رأى العين مىبينند ايشان نتوانند ديد . . . لابد فرمان ايشان بر خلاف راستى باشد ، و از آنجا فساد تولد كند و حشمت پادشاه را زيان دارد و مردمان در رنج
هامش
( 1 ) . نقد حال ، نظام الملك طوسى ، از مجتبى مينوى ، ص 190 به بعد