18 ) سفير ، سفارت : سفير كسى بود كه به عنوان نمايندهء شاه به بلاد ديگر فرستاده مىشد . « و اين قاضى از اعيان علماء حضرت است ، شغلها و سفارتهاى با نام كرده . »
19 ) شحنه : شخصى كه از طرف سلطان مضبط « در شهرى گماشته مىشد . و ولايت تكيناباد و شحنگى نسبت به دو مفوض كرديم . » « 1 »
20 ) غاشيهدار : كسى كه زين روى اسب را در جلو حمل مىكرد « چون قاسم رازى غاشيهدار شد ، محال باشد پيش ما غاشيه برداشتن »
21 ) مبشران : كسانى كه مأمور رسانيدن خبرهاى خوش بودند و « مبشران مسرع از خيلتاشان سوى غزنين فرستادند . »
22 ) مسخرگان : لطيفهگويان « عنصرى را هزار دينار دادند و مطربان و مسخرگان را سى هزار درم . »
23 ) مطربانسرايى و بيرونى : مطربانسرايى در داخل دربار و حرمسرا ، به رامشگرى مىپرداختند . و « مطربانسرايى و بيرونى دست به كار بردند و نشاطى برپا شد »
24 ) نقيبان : بزرگان و پيشوايان و آنان كه معرفت به احوال مردم داشتند « امير اسب نداشت و نقيبان را گفت هماكنون خواهم كه اين مولانازاده را حاضر كنيد . » 449
حركت سلاطين و خلفا
« هنگام عبور خلفا و پادشاهان و شاهزادگان ، عدهاى با حربه جلو آنان مىدويدند و مردم را از سر راهشان دور مىكردند ، و به اين رسم ، رسم « دورشو » مىگفتهاند و نظامى گويد :
نفير چاوشان از دورشو دور * ز گيتى چشم بد را كرده مهجور
از زمان صفويه به بعد ، كسانى كه جلو پادشاهان مىدويدند و دورشو مىگفتهاند ، شاطر ناميده مىشدند . شاطران چوبى سرخرنگ كه طبرخون نام داشت در دست مىگرفتند و چابك جلو پادشاهان مىدويدند ( فرهنگ برهان قاطع و ديگر فرهنگها . ) « 2 »
به طورى كه از قرائن تاريخى استنباط مىشود گردانندگان سازمانهاى ادارى و ديوانى ، پس از سقوط يك سلسله خود را در اختيار سلسله يا دودمانى كه حكومت و قدرت را در دست مىگرفت قرار مىدادند و سران حكومت جديد به حكم احتياج از سوابق ديوانى و احاطه و تسلط كارمندان مجرب و كارآزموده به نفع خود استفاده مىكردند ، گاه اعيان دولت همينكه سلسلهاى را در حال افول مىديدند ناجوانمردانه با مخالفان زورمند ، از در دوستى در مىآمدند تا از اين راه موقعيت سياسى و اقتصادى ديرين خود را حفظ كنند .
ابو الفضل بيهقى مىنويسد : در اخبار يعقوب ليث چنان خواندم كه وى قصد نيشابور كرد تا محمد بن طاهر بن عبد اللّه بن طاهر امير خراسان را فروگيرد ، و اعيان دولت وى به يعقوب تقرب
هامش
( 1 ) . تلخيص از مقالهء مهدى محقق ، يادنامهء ابو الفضل بيهقى ، « اصطلاحات ديوانى » ، ص 624 به بعد
( 2 ) . شاهنشاهى عضد الدوله ، همان ، ص 240