تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
4 ) جاسوس : « شبها را جاسوسان و قاصدان رسيدند و ملطفهاى منهيان آوردند . » ص 577 5 ) جامه‌دار : كسى كه مأمور جامه‌خانه و رخت‌خانهء سلطانى بود . در اين ميان احمد جامه‌دار مىآمد سوار و روى به حسنك كرد . ص 187 6 ) چوگاندار : كسى كه گوى و چوگان سلطان نزد او بوده است . « هشتم ربيع الاول ، نامه رفت سوى بكتگين چوگاندار محمودى . » ص 563 7 ) حاجب : پرده‌دار و دربان « حاجب آن كرد كه از خرد و دوست‌دارى وى چشم داشتيم . 8 ) حاجب بزرگ : رئيس و فرمانده حاجبان « حاجب بزرگ گفت نقيبان را بايد گفت تا لشكر را بازگردانند . » ص 8 9 ) حاجب نوبتى : چون آنجا رسيدم ، حاجب نوبتى را آگاه كردم ؛ فرخى گويد :
شاه تركستان بر درگه فرخندهء تو * گاه خود خسبد چون نو بنيان ، گاه پسر
10 ) حاجب سالار : بزرگ و فرمانده حاجبان . « واريارق حاجب سالار هندوستان را نيز مثال داديم تا به بلخ آيد . » ص 83 11 ) حوائج‌كشان : كارپرداز لوازم مطبخ « چنان‌كه حوائج‌كشان و ثاقها نزديك وى آمدندى » ص 272 « سه غلام هندو بايد خريد از بهر خدمت او را و حوائج كشيدن را . » « 1 » ص 237 12 ) خازنان : خازن ، حافظ و نگهدار خزينه بوده است . « طاهر برخاست و جانبى بنشست و خازنان را بخواند . » ص 23 13 ) خيلتاشان : سپاهى و لشكرى را گويند كه همه از يك خيل و طايفه باشند . « و خيلتاشان كه رفته بودند ، سوى غزنين بازآمدند . » 14 ) خواجه‌شماران : اشخاصى كه در شمار خواجگان بودند « جمله خواجه‌شماران و اعيان و صاحب‌ديوان رسالت آنجا آمدند . » ص 183 15 ) رسول‌دار : كسى كه مأمور راهنمايى و پذيرايى رسولان بود « تا آنگاه كه رسول‌دار رسول را به سرائى كه ساخته بود ، فرود آورد ، و رسولى رسيد از آن منوچهر با كاليجار و پيغام گزارد . » 16 ) زمامان : به معنى ناظر و مشرف . و شغل زمامى شغلى بوده است مانند مشرفى . « با ايشان خردمندان بودندى ، نشسته از خردمندتران روزگار بر ايشان چون زمامان . » 17 ) ساقيان : كسانى كه به شاه آب و شراب مىدادند . « و اين ساقيان ماه‌رويان عالم ، به نوبت دوگان‌دوگان مىآمدند . » 252
هامش
( 1 ) . فلاح رستگار ، « آداب و رسوم » ، در يادنامهء ابو الفضل بيهقى ، ص 458
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 329 | مرتضى راوندى