مصادره و غارت مىكرد ، وزير عامل را مصادره مىنمود . و امير الامرا يا خليفه ، وزير را مصادره مىكرد ؛ گاه خليفه اميرى را به امير ديگر مىفروخت ، از او پولى مىگرفت و به او اجازه مىداد كه آن را به اضافهء هرمبلغى ديگر كه بتواند ، از آن امير به مصادره بستاند . رفتهرفته كار به جايى رسيد كه حسابى خاص و صندوقى و ديوانى جداگانه براى محاسبهء اموال مصادره در درگاه خليفه درست شد . . . » « 1 » و اين خود آيت زوال و انحطاط حكومت بود .
تشريفات و مراسم و مقامات گوناگون ديوانى در عهد غزنويان
مراسم استقبال : هروقت امير يا شخصيت بزرگى به شهر مىآمد ، مردم و دولتيان از او استقبال مىكردند . بيهقى در وصف استقبال مردم شهر غزنين از مسعود ، چنين مىگويد : « ديگر روز امير سوى حضرت دار الملك راند ، با تعبيهء سخت نيكو . مردم شهر غزنين مرد و زن و كودك برجوشيده و بيرون آمدند و بر خلقانى چند خيمههاى با تكلف زده بودند كه پيران مىگفتند بر آن جمله ياد ندارند . و نثارها كردند از اندازه گذشته . و زحمتى بود چنانكه سخت رنج مىرسيد بر آن خوانها گذشتن . . . و امير نزديك نماز پيشين به كوشك معمور رسيد و به سعادت و همايونى فرود آمد . » « 2 »
هديه ، صله و انعام - در جشنها و اعياد و عروسيها ، به عنوان هديه و پيشكش ، درم و دينار و لباس و جامه و كنيز و غلام و چهارپا و اشياء تزيينى و تجملى نثار مىكردند و به رسولان و شاعران و مطربان و پستچپيها صله و انعام مىدادند . در ايام بيمارى و هنگامى كه واقعهاى صعب اتفاق مىافتاد ، به شكرانهء سلامتى و بهروزى ، صدقه مىدادند ، هريك از اعيان و رجال كه به مقامى ارزنده مىرسيدند . . . مناسب حال خود به سلطان هديهاى تقديم مىكردند و سلطان هم در عوض هديهاى به آنان مىداد . . . چون كسى به مقام شامخ مىرسيد ، همهء اولياء و اعيان براى تهنيت و تقديم هدايا ، به خانهء او مىرفتند . در اين موقع مرسوم بود كه شخص مزبور همهء هدايا را به خزانهء سلطان مىفرستاد ، و گاه سلطان مقدارى از هدايا را به وى مىبخشيد . . .
مسعود بر اثر بدخواهى اطرافيان ، به جان مردم افتاد و صلههايى را كه امير محمد برادرش به اشخاص داده بود ، به زور از ايشان پس گرفت و رسوائى و فضاحتى به بار آورد كه شرح آن گذشت .
مشاغل دربارى و سلطانى به استناد تاريخ بيهقى
1 ) آغاجى : آغاجى ظاهرا يك نوع حاجب و خادم خاصه ، و واسطهء ابلاغ مطالب و رسايل سلطان است « نزديك آغاجى خادم بردم و به دو دادم . » ص 169
2 ) آخورسالار : كسى كه امور طويلهء اسبان و ستوران را عهدهدار بوده است . « اين دو سالار بكتگين چوگانى پدرى و پسرى آخورسالار مسعودى را » ص 342
3 ) پردهدار : كسى كه در دربار مأمور بالا بردن پرده است و معمولا به دربان اطلاق مىشود . « پردهدارى بر وى استخفاف كرده بود و وى را بينداخته » ص 181
هامش
( 1 ) . دكتر زرينكوب ، تاريخ ايران ، ص 571 و 573
( 2 ) . تاريخ بيهقى ، پيشين ، ص 255