نامهها بخواندند و نيك از جاى بشد و عراقى را بسيار دشنام داد . » خواجه بزرگ مؤدبانه امير را سرزنش و توبيخ كرد و گفت : « خداوند را در اول هركار كه پيش گيرد ، بهتر انديشه بايد كرد ؛ و اكنون كه اين حال بيفتاد جهد بايد كرد تا دراز نشود گفت چه بايد كرد ؟ وزير گفت اگر رأى عالى بيند حاجبان بكتعذى و بو النصر را خوانده آيد . . . با كسانى كه خداوند بيند از اهل سلاح و تازيكان تا درين باب سخن گفته آيد و رأى زده شود . گفت نيك آمد . » « 1 » با تمام صداقت و صراحتى كه خواجه بزرگ داشت سلطان مسعود حاضر نبود حقايق را درك كند .
بو نصر مشكان وضع دولت مسعود را پس از پيش روى تركمانان در آخرين سالهاى زندگى امير ، چنين تصوير مىكند : « . . . حال خراسان چنين و از هرجانب خللى ، و خداوند جهان شادىدوست و خودرأى و وزير متهم و ترسان ، و سالاران بزرگ كه بودند همه رايگان بر افتادند . . . و ندانم كه آخر اين كار چون بود و من بارى خونجگر مىخورم و كاشكى زنده نيستمى كه اين خللها نمىتوانم ديد . » « 2 »
رفتار وزراء با مردم
در دوران قرونوسطا ، تجاوز و زورگويى اكثر وزراء و تعدى آنان به مال و جان مردم ، امرى عادى بود . امير و خليفه و قدرتمندان زمان غالبا وزراى خود را در چپاول خلق آزاد مىگذاشتند و همينكه كاملا ثروتمند و صاحب ضياع و عقار مىشدند ، اموال و دارايى آنها را به بهانهيى مىگرفتند . « وقتى وزيرى را استصفاء مىكردند و مالى را كه از او مطالبه مىنمودند ، از عهدهء ادايش برنمىآمد ، او را دوباره بر سر شغل خويش مىبردند تا به حشمت و جاه سابق ، بتواند از آنچه به دست مىآورد باقيمانده « قرض » خود را به دستگاه خليفه بپردازد . اين خلفا و وزرا ، البته نماز مىخواندند و روزه مىگرفتند ، صدقه هم مىدادند ، ليكن بىوحشتى ، اموال مسلمين را به انواع حيلهها مىربودند ، از تجار و سوداگران قرض و امانت مىگرفتند و غالبا در اداى آن ، تعلل مىنمودند ، به املاك و ضياع عامه تجاوز مىكردند و به شكايات و تظلم آنها گوش نمىدادند . وزيرى كه پس از چند سال وزارت معزول مىشد گذشته از ضياع و عقار بسيار ، ميليونها دينار زر نقد داشت كه از مصادره و مرافق و رشوه و هديه به دست آورده بود . با اين همه ، زندگى وزرا همه در دغدغه و نگرانى مىگذشت و غالبا به پريشانى مىانجاميد . زيرا نه فقط خلفا در هنگام حاجت آنها را مصادره مىكردند ، بلكه تركان و غلامان نيز خاصه در ادوار ضعف خلافت ، مكرر مىشوريدند و خانههاى آنها را غارت مىكردند . . . در واقع به سبب همين تطاولها كه خلفا و وزرا مىكردند ، خزانهء بيت المال خالى بود و غالبا چيزى از آن به لشكريان عايد نمىشد حرص در اندوختن مال اختصاص به خليفه و وزير نداشت ساير طبقات قدرتمند هم در اين كار حرصى تمام مىورزيدند مصادره همه جا از منابع عمدهء تحصيل مال به شمار مىآمد . عامل ، رعيت را
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، ص 612 به بعد
( 2 ) . همان ، ص 710