وى برنمىدارد و او را به پرداخت مالى گران محكوم مىكند كه وى از تاديهء آن عاجز مىماند .
« . . . سلطان بفرمود تا خواجه را به افلاس سوگند دادند و خطى به اباحت خون از او بازستدند كه از صامت و ناطق و قليل و كثير وى را يسارى نيست . » « 1 »
بعيد نيست كه منشأ همهء اين پروندهسازىها به شرحى كه گفتيم ، همان غلام مورد علاقهء سلطان محمود باشد كه وزير از تسليم آن خوددارى كرد و عناد سلطان متديننما ! را عليه او برانگيخت تا جايى كه به نام وصول مابقى اموال دولتى ، آن مرد را آنقدر شكنجه دادند تا جان سپرد .
پس از او جانشينش يعنى احمد بن حسن ميمندى نيز با وضع دشوارى روبرو شد . دكتر غلامحسين يوسفى ضمن شرح روزگار فرخى ، سرنوشت احمد بن حسن ميمندى را چنين توصيف مىكند « . . . احمد بن حسن ميمندى نيز مانند سلف خود ، پس از چندى گرفتار شد . پس از حبس ابو العباس فضل بن احمد ، به قول مترجم تاريخ يمينى « سلطان ، مهمات ديوان خويش به شيخ جليل سپرد . . . و اگر اسم وزارت هنوز نبود اما جملگى امور ملك براى وى به قطع مىرسيدى و وزارت در پردهء عزلت مىراندى . » اما سبب تفويض منصب وزارت را به او چنين نوشتهاند « به وقت آنكه خاطر سلطان به خواجه ابو العباس متغير گشت و او را محبوس كرده متوجه ديار هند گشت ، خواجه احمد ، حسن را به خراسان فرستاد تا ضبط اموال و خراج نمود .
آثار شهامت ! به اظهار رسانيد و به وقت مراجعت رايات سلطانى اموال وافر و تحف متكاثر به خدمت سلطان آورد ، و رعاياى خراسان بر اخلاص و هوادارى او متفق شدند و زبانها به ثناى او گشادند . سلطان ، منصب وزارت به دو ارزانى فرمود » « 2 » اگر اين موضوع درست باشد ، مىتوان گفت كه در ترقى احمد حسن نيز ضبط اموال و خراج و تقديم تحف فراوان بىتأثير نبوده است . اما از آنجا كه وزيران و ديگر صاحبان مناصب در دربارهاى پرفتنه و توطئه ، هميشه گرفتار خصومتها بودند ، پس از مدتى احمد بن حسن هم مخالفانى پيدا كرد و ازو سعايت كردند و نظر سلطان از وى برگشت .
ارسلان جاذب كه از امرا بود ، در خراسان از اين موضوع خبر يافت و در نامهء خود به ابو نصر مشكان ، وزير را ستود و چنين نگاشت :
« من واجب دانستم ، چون خبر شنيدم اين مشورت نوشتن ، اگر چنانست كه تغيير رسمى است و بر طمعى چنانكه به هروقت همى بود كار نيك خواهد شد ، بدان كه مال بذل كند فرصت نگاهدارى و اين نكتهها را بازنمايى » « 3 » از پيغامى هم كه احمد بن حسن ميمندى به توسط خواجه و نهانى به نزد ابو نصر مشكان فرستاده است ، آشكار است كه معمولا با تقديم مال و هدايا ، فرونشاندن خشم سلطان ممكن بوده است . مضمون پيغام چنين است « يا ابا نصر بدان كه
هامش
( 1 ) . ترجمه تاريخ يمينى ، ص 216
( 2 و 3 ) . آثار الوزراء ، ص 153 - 155