تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
ملك و رعيت اندر آن دانند كه بنده گويد و نمايد و پيش گيرد . جواب : از اين ابواب دل فارغ بايد داشت و خويشتن اندر شغل وزارت و نيابت ديوان حضرت ممكن و محترم بايد دانست ، و به دلى قوى و استظهارى تمام كار مىبايد راند . . . كس را زهرهء آن نيست كه در چنين ابواب مداخلتى كند و چيزى سازد ، دل فارغ دار و السلام . فصل سوم ، بنده مىبيند كه چند تن راه انبساط پيش تخت ملك يافته‌اند و در اعمال و اموال سخن مىگويند و هرنامستحقى را عملها مىسازند و مثالها و توقيعهايى مىستانند و محل خويش در تمكينى كه دارند ، بدان محكم مىگردانند كه توفيرى نه از وجه خويش به هر وقت خزانه را مىنمايند ، و ضرر آن سخت بزرگ است . چه اگر در حال از طريق ظاهر ، رأى عالى را بسنده نمايند و سودمند ، از راه حقيقت ببايد دانست سر تا به سر ، همه زشت‌نامى و زيان است . اگر رأى عالى زاده اللّه اقتضا كند ، فرمايد تا اين در بر همگان بسته دارند . و اگر در اين باب خواهند كه خزانه را توفيرى نمايند ، فرمايند تا با بنده اولا رجوع كنند و وجوه باز نمايند تا آن توفير از وجهى حاصل گردد ، كه تا ثانىالحال به فسادى و خللى ادا نكند . و السلام جواب : ما ، چون از اصفهان روى بدين ديار آورديم و هنوز استقامتى و انتظام احوالى و اعتمادى ممالك را پيدا نيامده بود ، از شاگردپيشگان و خدمتگاران ، هر جنسى مردم پيش ما مىرسيدند و كارى ، چنان‌كه مقتضى وقت بود ، مىگزاردند . امروز حالى ديگر است . . . پس از اين ، هيچكس را تمكين آن نباشد ، كه پيش ما خارج حد خويش سخن گويد كه چه فرمان ماراست ، و از ما گذشته خواجه فاضل را ، و ديگران ، بلدگان مااند و شاگردان وى . . . ما خواجه فاضل را رخصت داديم تا آنچه واجب آيد در تلافى آن خللى كه روى نمايد ، به جاى آرد . فصل چهارم ، ديوان عرض ( مربوط به امور سپاهيان ) و ديوان وكالت كه ديوان بزرگ است بايد كه متوليان اين دو ديوان كسانى باشند كه خداوند . . . ايشان را بشناسد و به نام و نان و جاه و كفايت و مناصحت و امانت معروف باشند ، و محاسبات ايشان معلوم بنده مىگردد . . . چه اندر اين دو شغل ، گزافها رود ، بايد فرمود تا اين هردو ديوان پس از فرمان عالى ، اشارت و رأى بنده را مقتدا دانند و بر رأى خويش مستقل و مستبد نباشند . جواب : رسم چنان رفته است كه سخن در چنين ابواب با وزراء گويند و در روزگار پدر سلطان ماضى ، همچنين معهود بوده است . و اين دو ديوان را هنوز ترتيبى داده نيامده است و متوليان نامزد نفرموده‌ايم و تا اين غايت كارى مىرانده‌اند نه بر قاعده . و مىخواسته‌ايم كه ديوان وزارت را رونقى دهيم ، ديگر ابواب ، خود تبع آن است . اكنون چون اين مهم از پيش برخاست ، و كار ديوان را نظمى و ضبطى و نسقى پيدا آمد ، با خواجه فاضل اندر اين باب رأى مىزنيم و اين دو شغل را دو مرد كارآمده با نام با استصواب خواجه فاضل نامزد كنيم و فرماييم تا بر مثالهاى وى كار كنند . . . تا خللى نيفتد و تضييعى نرود . فصل پنجم ، اولياء و حشم نصر هم اللّه همگان را ولايت و نعمت و يسار و بيستگانى و