تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
كجا . و مادر حسنك زنى بود سخت جگرآور ( يعنى پردل ) چنان شنيدم كه دو سه ماه ، از او اين حديث پنهان داشتند . و چون بشنيد ، جزعى نكرد چنان‌كه زنان كنند . بلكه بگريست به درد . چنان كه حاضران از درد او خون گريستند . پس گفت : « بزرگا مردا كه اين پسرم بود ، كه پادشاهى چون محمود اين جهان به او داد و پادشاهى چون مسعود آن جهان . » يكى از شعراى نيشابور در مرثيه او چنين گفت :
ببريد سرى را كه سران را سر بود * آرايش ملك و دهر را افسر بود گر قرمطى و جهود و يا كافر بود * از تخت به دار بر شدن منكر بود
مطالعه در احوال حسنك و صحنه‌سازيهاى مسعود و عمالش ، بسيارى از اسرار تاريخى آن روزگار را فاش مىكند و نشان مىدهد كه در آن ايام نيز ، مخالفان را به عناوين بىاساس چون « قرمطى » بودن به محاكمه مىكشيدند و پس از آن‌كه كليهء دارايى آنان را به عناوين شرعى ! و قانونى ! تصرف مىكردند ، خونشان را مىريختند . در پايان ماجراى حسنك ذكر اين نكته ضرورى است كه حسنك نيز از شمار وزرائى بود كه در دوران قدرت خود از راه تجاوز ، مال و ثروت فراوانى گرد آورده بود . و به گفتهء بيهقى « بناهاى شادياخ را به فرشهاى گوناگون بياراسته بود . . . كه مانند آن‌كس ياد نداشت و كسانى كه آن را ديده بودند در اينجا نبشتم تا مرا گواهى دهند . » ظاهرا حسنك براى خوش‌آمد محمود ، به عناوين مختلف متمكنين و ثروتمندان را مىدوشيده و اموال آنان را به نفع سلطان و خود ضبط مىكرده است . فرخى به اين معنى اشاره كرده مىگويد :
مال خدايگان بستاند به عنف و كُره * از دست منكرانى چون منكر و نكير
و بيهقى هم از بيان اين حقيقت خوددارى نمىكند و مىنويسد : « . . . عاقبت تهور و تعدى خود كشيد . . . و اگر زمين و آب مسلمان به غصب بستد نه زمين ماند و نه آب . و چندان غلام و ضياع و اسباب و زر و سيم و نعمت هيچ سود نداشت او برفت ، اين قوم كه اين مكر ساخته بودند نيز برفتند . . . اين افسانه‌اى است بسيار با عبرت ، و اين همه اسباب منازعت و مكاوحت از بهر حطام دنيا به يك سو نهاد ، احمق مردا كه دل در اين جهان بندد نعمتى بدهد و زشت بازستاند . به اين ترتيب مىتوان حدس زد كه حسنك غير از بو سهل زوزنى به علت تجاوزاتى كه به حقوق ديگران كرد ، دشمنان ديگرى نيز داشته كه با زوزنى در آشفته كردن روزگار او همقدمى مىكردند . پايان اسف‌انگيز كار حسنك ، گفتار عبرت‌آميز رودكى و ملاى رومى را به ياد مىآورد :
مهتران جهان ، همه مردند * مرگ را سر همه فروكردند زير خاك اندرون شدند آنان * كه همى كوشكها برآوردند از هزاران هزار نعمت و ناز * نه به آخر جز از كفن بردند ؟
( رودكى )