كرده باشم و به عجز منسوب گردم . و من نزديك خداى عز و جل و نزديك خداوند معذور نباشم .
اگر احيانا چارهء اين شغل مرا به بايد كرد ، من شرايط اين شغل را درخواهم به تمامى . اگر اجابت باشد و تمكين يابم ، آنچه واجب از نصيحت و شفقت به جا آرم » پس از آنكه بو نصر مشكان و بو سهل ، پيام ميمندى را به امير رسانيدند ، وى گفت : « من همهء شغلها به دو خواهم سپرد ، مگر نشاط و شراب و چوگان و جنگ . و در ديگر چيزها همه كار ، وى را بايد كرد و بر رأى و ديدار او هيچ اعتراضى نخواهد بود . » « سرانجام پس از گفتگويى چند ، شاه موافقت مىكند كه ميمندى تحت شرايط معين و با كسب اختياراتى وسيع به اين كار خطير تن دهد . . . ديگر روز خواجه بيامد و چون بار بگسست به طارم آمد و خالى كرد و بنشست و بو سهل و بو نصر مواضعه پيش او بردند . امير دويت و كاغذ خواست ، و يكيك باب از مواضعه جواب نبشت به خط خويش و توقيع كرد . و در زير آن سوگند بخورد و آن را نزديك خواجه آوردند . . . خواجه آن را بر زبان راند .
پس بر آن خط خويش نبشت و بو نصر و بو سهل را گواه گرفت . » سپس بيهقى مىنويسد كه آن مواضعهنامه را در مقامات محمودى نوشتهام و از تكرار آن خوددارى مىكنم . چون اين مواضعه نامه حاوى مطالب پرارزش سياسى است و از سازمانهاى دولتى و اختيارات نخستوزيران با شخصيت آن دوران حكايت مىكند قسمتى از آن را نقل مىكنيم .
« اين مواضعهاى است كه بنده نوشته كه فصول آن بر رأى عالى زاده اللّه علوا عرضه افتد ، و زير هرفصلى جوابى ، باشد تا بنده شغل وزارت به دلى قوى پيش گيرد . و چون امانى و دستورى باشد كه به آن رجوع مىكند ، چه به هروقت ممكن نگردد به مزاحمت مجلس عالى تصديع آوردن . در فصل اول ميمندى مىنويسد با وجود ضعف پيرى اين كار خطير را قبول مىكنم . و آنچه شرط بندگى و نيكوخواهىست به جا مىآورم مشروط بر اينكه اگر در بعضى اشغال ديوانى تقصيرى رود ، و بنده را در آن قصدى نباشد عتابى نرود . » جواب : ما خواجه فاضل را نه امروز مىشناسيم كه روزگار دراز است كه وى را مىبينيم و سيرت نيكوى وى در منزلتى كه بدان موسوم بوده مىدانيم ، و حقهاى وى بدين دولت پوشيده نيست . دل را به چنين ابواب مشغول نبايد داشت و در تمشيت امور وزارت جهد خويش مىبايد كرد . و در جمله و تفصيل از وى جز امانت و مناصحت متوقع نيست . و به هيچ حال ما را با وى عتابى نباشد و انكارى نرود در كارى كه وى را در آن تقصير بود و السلام .
فصل دوم ، بر رأى عالى پوشيده نباشد كه وزير ، خليفت پادشاه باشد . و هرچند فرمان دهنده خداوند جهان است ، اما كارها باشد اندر اينكه وزير را به محل آن دانند كه بىاستطلاع رأى ، اندر آن مهم ايستادگى نمايد و صلاح دولت نگاه دارد . و چيزهاى ديگر است كه بر رأى عالى پوشيده دارند ، و در پوشيده داشتن آن ، فسادهاى بزرگ باشد . و بر بنده واجب باشد باز نمودن و كشف حالات كردن . و ايمن نيست كه حاسدان و دشمنان در تغيير صورت بنده كوشند .
اندر اين هردو حال ، اگر رأى عالى بيند ، بر آنچه اصحاب عرض نمايند اعتماد نفرمايند و صلاح
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 316
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٣١٦