تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
سامانيان بود به سى و پنجسال سپهسالارى خراسان دست يافت . » « 1 » در دورهء پادشاهى محمود ، سه نفر به وزارت رسيدند : 1 - ابو العباس فضل بن احمد اسفراينى . يكى از وزراى ايران‌دوست ابو العباس اسفراينى است . اين مرد با پيروى از روش صفاريان و سامانيان مىكوشيد تا بار ديگر زبان و ادبيات فارسى را رونق دهد و ايرانيان را از نفوذ زبان عرب خلاصى بخشد . وى در دوران هفده سالهء وزارت خود ، دستور داد كليهء مراسلات و دفاتر ديوانى را به زبان فارسى نويسند و از نوشتن دفاتر و نامه‌ها به زبان عربى خوددارى كنند . ولى محمود كه ترك بود و در بين ايرانيان خود را بيگانه مىديد ، سعى مىكرد تا پشتيبانى خليفهء عباسى را به خود جلب كند . به همين جهت به اقدامات اسفراينى روى خوش نشان نمىداد . و بالاخره كارى كرد تا اسفراينى ، وزير ايراندوست از كار كناره گرفت . يكى از اقدامات خير اسفراينى اين بود كه فردوسى شاعر طوسى عاليقدر ايرانى را به تنظيم شاهنامه برانگيخت و او را به يارى محمود اميدوار ساخت . فردوسى در اين‌باره مىگويد :
كجا فضل را مسند و مرقد است * نشستنگه فضل بن احمد است نبد خسروان را چنو كدخداى * به پرهيز و داد و به دين و به راى كه آرام اين پادشاهى بدوست * كه او بر سر نامداران نكوست ز دستور فرزانهء دادگر * پراكنده رنج من آمد به سر بپيوستم اين نامهء باستان * پسنديده از دفتر راستان
ناگفته نماند كه ابو العباس فضل بن احمد اسفراينى ، نخست در ديوان عميد الدوله ، حاجب و سردار نوح بن منصور ، هفتمين امير سامانى ، شغل دبيرى داشت . و زمانى كه سبكتكين و پسرش محمود ، به كمك ابو على سيمجور و نوح بن منصور به خراسان آمدند ، صاحب بريد مرو بود . يعنى مأموريت داشت كه وقايع آن ديار را مرتبا به وسيلهء بريد ( چاپار يا قاصد ) به اطلاع حكومت مركزى برساند . پس از آن‌كه محمود از جانب امير سامانى به امارت نيشابور رسيد ، پدر محمود سبكتكين ، كه به كاردانى اسفراينى اعتقاد داشت ، از امير نوح تقاضا كرد تا او را به وزارت محمود بفرستد . عتبى در تاريخ يمينى مىنويسد با آن‌كه محمود قلبا به وزارت احمد بن حسن ميمندى علاقه داشت ، براى رضاى خاطر پدر به وزارت اسفراينى رضايت داد .

علت اختلاف محمود با اسفراينى

عوفى در جوامع الحكايات ، سبب عزل او را چنين بيان مىكند : « . . . خواجه ابو العباس اسفراينى كه وزير سلطان محمود بود ، در منصب وزارت تمكن يافت . . . ساعيان به سمع رسانيدند كه او غلامى
هامش
( 1 ) . سياستنامه ، همان ، فصل 27 ، ص 134
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 307 | مرتضى راوندى