تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
طريقى كه آن را يارى مىكنى چيست ؟ گفت : « آن در سينهء من پنهان است ، و نزد مخلوق نمىبرم و كوس آن در بازارها نمىنوازم و بر كسى كه سگ دارد عرضه نمىدارم . . . » پرسيد : « دربارهء قرآن چه مىگوئى ؟ » گفت : « در حق كلام پروردگار چه بگويم كه ، آفريدگان از آگهى بر غيب و بحث در اسرار جهان و عجايب حكمت آن ، ناتوانند . . . » صاحب گفت : « راست گفتى ، بگو مخلوق است يا غير مخلوق » گفت : « اگر چنان‌كه خصم گويد ، مخلوق باشد تو را زيانى نرساند » صاحب گفت آيا بدين قرآن در دين خداى مناظره و به عبادت وى قيام كنى ؟ » گفت : « اگر كلام خداست ، ايمان من به دو ، عمل من به محكم و تسليم من به متشابه آن ، مرا فايدت دهد . و اگر كلام غير خداست ( و حاش اللّه كه چنين باشد ) مرا زيانى نخواهد داشت . » صاحب با خشم تمام سكوت كرد . آنگاه معلوم افتاد كه او جاسوس ركن الدوله و از نزديكان وى مىباشد . » « 1 » . . . از صاحب ، لطايف و بذله‌هايى به جاى مانده است . . . از جمله ياقوت گويد ، جماعتى از مردم اصفهان وى را گفتند اگر قرآن مخلوق باشد ، رواست كه بميرد و هرگاه در آخر شعبان بميرد نماز تراويج را در رمضان چگونه به جاى آريم ؟ گفت : « هرگاه قرآن در پايان شعبان ، بميرد ، رمضان نيز خواهد مرد ، و گويد پس از تو مرا زندگى نشايد و ما نيز از نماز تراويج آسوده مىشويم » همان‌طور كه ابو حيان ، نوشته ، يكى از علل فساد امرا و وزراء ايران در طول تاريخ ، اين بود كه هيچيك از رجال و شخصيتهاى مملكتى ، جرأت و جسارت اين را نداشتند كه سران مملكت را آن‌چنان‌كه هستند ، مورد مطالعه و انتقاد قرار دهند و جنبه‌هاى مثبت و منفى و كارهاى خوب و بد آنها را بدون حب و بغض بيان نمايند و آنان را از لغزشها و معايب خود آگاه سازند . « 2 » البته در كشورهاى عقب‌مانده بحث و انتقاد در پيرامون روش زورمندان و وزراى خودكامه كار آسانى نيست و چه بسا كه منتقد با عكس‌العمل شديد ارباب قدرت مواجه گردد ، ولى در هرحال چاره‌اى جز فداكارى نيست و چنانچه تاريخ نشان داده است استفاده از نعمت آزادى و امنيت فردى و اجتماعى بدون مقابله با ستمگران ممكن نيست و تا افراد و گروههاى متجاوز ، در مقابل خود قدرت و نيروى مقاوم و مبارز نبينند ، دست از تعدى و تجاوز بر نخواهند داشت . ابو حيان پس از ذكر مواردى چند از نقاط ضعف صاحب ، به علل اصلى انحراف اخلاقى او توجه مىكند و مىنويسد : « امر عمده‌اى كه او را دربارهء خودش به اشتباه انداخته و نسبت به فضل خودش مغرور كرده و بر استبداد رأيش افزوده است ، اين است كه هرگز كسى روبروى او وى را تخطئه نكرده است و كسى زشتى كارهاى او را هرگز به روى او نياورده است . هيچ‌گاه او را نگفته‌اند اشتباه كردى ، يا خطا گفتى . همه وقت به او گفته‌اند سيدنا درست گفت و راست فرمود . . . ! كسى مثل او نديديم و مردى همپايهء او نشنيديم . . . همين‌كه صاحب اين هذيانات و امثال آن را مىشنود ، مىجنبد و مىخندد و از شادى مىپرد و مىگويد نه ، چنين نيست ، اينها كه برشمردى ، حق سبقت دارند ، و
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 292 ( 2 ) . همان ، ص 296