چه بعد از اسلام ، مردمانى سلحشور و بىمايه بودند ، ناچار براى ادارهء قلمرو خود ، وزرائى شايسته و كاردان از بين ايرانيان انتخاب مىكردند . به همين جهت است كه ما در بين وزراى قرون بعد از اسلام ، به نام كسانى چون ابن عميد ، بوعلى سينا ، صاحب عباد و خواجه نظام الملك بر مىخوريم كه كمابيش در راه بهبود اوضاع و تعديل مظالم سلاطين ، كوشا بودند . مىگويند هنگامى كه صاحب عباد در بستر بيمارى خفته بود ، فخر الدولهء ديلمى به ديدن او رفت ، صاحب در آخرين ايام حيات ، خطاب به وى چنين گفت :
« هرچه در وسع و طاقت من بود در رواج كار دولت تو كوشيدم و ديباچهء جوانى و عنفوان زندگى را در اين دولت سپرى كردم و بسيار خونجگر خوردم تا نام تو به اين سيرت رسيد . اكنون بنده مىرود ، و اگر امير به همان طريقه رود ، بركات آن به روزگار همايون بازگردد ، و مرا در آن نامى نباشد . ولى بدين خمول ذكر راضيم تا هم ذكر امير نيكو باشد و هم رعيت در آسايش باشد ، اما اگر خلاف اين صورت بندد بر اهل جهان چون آفتاب روشن شود كه آن همه ساخته و پرداختهء بنده بود . و اينچنين كار ، دولت را زيان دارد و در ملك خللها ظاهر شود . نبايد امير به قول صاحب غرض مفتن كار كند و عنان اختيار از صوب صواب بگرداند . » « 1 »
ولى فخر الدوله نه تنها تعاليم صاحب عباد را به كار نبست ، بلكه روز بعد از مرگ او دستور داد اموال وزيرش را مصادره كنند .
شخصيت صاحب بن عباد
اين مرد مدت هجده سال و يك ماه ، منصب وزارت آل بويه را داشت .
و در آغاز كار نويسنده و شاعر گمنامى بود كه نخست به مقام دبيرى رسيده و با گذشت زمان از بركت نبوغ و استعداد ذاتى ، به مدارج عالى اجتماعى و سياسى و ادبى نايل آمده است .
خانهء صاحب در شهر رى محفل اهل علم و ادب بود ، وى در دادن عطايا و صلات به دانشمندان و ادبا ، زيادهروى مىكرد و اگر منصفانه قضاوت كنيم ، بايد بگوئيم بيت المال را غالبا براى كسب شهرت به مصارف غيرضرورى مىرسانيد . عوف بن الحسين الهمدانى گفت : « وقتى وارد خزانهء خلع صاحب شدم و خزانهدار كه دوست من بود ، دفتر ثبت خلعتها را به من نشان داد ، ديدم شمارهء دستارهاى خزى كه در زمستان آن سال تنها صرف خلعت سادات و فقها و شعرا شده بود ، غير از دستارهاى خزى كه صرف خلعت ديگران شده بود ، به هشتصد و بيست دستار مىرسيد . »
وقتى صاحب در شهر رى بيمار شد ، و از عضد الدوله كه آن وقت در بغداد بود ، پزشكى
هامش
( 1 ) . حبيب السير ، همان ، ج 2 ، ص 430