تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
سپاه ، اموال وزراء مصادره مىشد . » « 1 » به نظر خواجه نصير الدين طوسى « هيچ كار سخت‌تر از وزارت نبود كه به مكان او منافسه بسيار كنند و حساد و اولياى سلطان باشند كه در منازل و مداخل با او مساهم و مشارك باشند و پيوستهء طامعان منصب او منتهز فرصتى ، حبايل ( يعنى دامها ) بازكشيده و مترصد ايستاده . » « 2 » فرار از اميرى و وزيرى : افضل الدين كرمانى از شعرا و نويسندگان قرن ششم هجرى ، در شمار كسانى است كه از قبول امارت و وزارت امتناع ورزيده و گفته است :
از وزر بترسم و وزيرى نكنم * ميرم ز گرسنگى و ميرى نكنم با آن‌كه دو چاه است و دو حضرت در يزد * در قعر دو بئر ، من دبيرى نكنم
شيخ نجم الدين كبرى ، بانى سلسلهء كبراويه ، در مورد ديوانيان و خواجگان ، در دوران شكست و معزولى ، چنين مىگويد :
خواجگان در زمان معزولى * همه شبلى و با يزيد شوند باز چون بر سر عمل آيند * همه با شمر و با يزيد شوند
نخجوانى در كتاب دستور الكاتب فى تعيين المراتب مىنويسد « . . . چون حق‌تعالى به اميرى خير خواهد ، او را وزيرى صالح صادق كرامت كند تا اگر امير را افعال خير فراموش شود ، وزير با ياد او دهد . و اگر او را خبرى بر زبان رود ، وزير در اتمام آن ممد و معاون او باشد و وظيفه نصيحت فرونگذارد . و اگر غير آن خواهد ، حق‌تعالى آن امير را نايبى بدسيرت دهد تا عمل خير با ياد او نيارد . و اگر امير خواهد كه به عمل خير مشغول شود ، وزير معاونت او نكند . و اين بيت از زبان وزير نيك درين مقام مناسبتى تمام دارد :
مرا چو نيك تو جويم كه بد تواند گفت * مرا چو خير تو خواهم چو خوف از اشرار
و حجة الاسلام غزالى طوسى رضى اللّه عنه جهت سلطان سعيد ملكشاه طاب‌ثراه و حكيم ابو على بن الهيم رحمة اللّه عليه نيز ، جهت بعضى از ملوك و سلاطين عصر خويش ، مواعظ و نصايح نوشته‌اند و آن را مدون گردانيده . و اكنون در ميان مردم با ديگر نصايح علما و حكما متداولست . و فايدهء اين معنى خيرخواهى پادشاهان و صلاح‌انديشى ممالك ايشان است . » « 3 » ابن خلدون مىنويسد : « يكى از راههاى امرارمعاش ، كارمندى دولت است . كارمندان دولت به عقيدهء اين مرد ، عموما به طور مستقيم يا غيرمستقيم ، به دستورهاى شاه و براى شاه انجام وظيفه مىكنند وى به شايستگى و حسن‌نيت كارمندان در عصر خود ، به ديدهء ترديد مىنگرد و مىنويسد : « خدمتگزارى كه شايستگى خدمتگزارى داشته باشد و بتوان به توانايى و بىنيازى وى اعتماد كرد ، در حكم كيمياست . بعضى از كارمندان در كار خود متخصص و توانا هستند ، ولى به آنها نمىتوان اعتماد كرد . و جمعى قابل اعتمادند ولى شايستگى و تخصص
هامش
( 1 ) . تاريخ جرجى زيدان ، ج 2 ، ص 192 به بعد ( 2 ) . اخلاق ناصرى ، ص 386 ( 3 ) . دستور الكاتب ، جزء اول از ج 1 ، ص 153
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 299 | مرتضى راوندى