صدارت كرد .
وزرا معمولا بسيار غنى بودند . مثلا على بن الفرات ، يك بودجهء ده ميليون دينارى براى مخارج سالانه در اختيار داشت . و با اين اعتبار ، او و خانوادهاش با آسايش تمام زندگى مىكردند .
علاوه بر اين ، همكاران نزديك او و پنجهزار كارمندان دولت ، از پنج سكه تا صد سكهء طلا حقوق مىگرفتند . و بعضى كالاها و مواد غذايى نيز به آنها داده مىشد .
در مطبخ على بن الفرات ، روزانه نود گوسفند ، سى اسب ، دويست مرغ و دويست كبك اهلى و دويست كبوتر ذبح مىشد و پنج خباز شب و روز كار مىكردند . در سال 923 ميلادى ، اين وزير به تأسيس بيمارستان مجانى براى كارمندان خود در بغداد دست زد كه براى او ماهانه سه هزار فرانك طلا خرج داشت . » « 1 »
چنانكه در صفحات قبل يادآورى شديم ، از دورهء هارون الرشيد به بعد ، خلفا در گرداب عياشى و فساد فرورفته بودند و غالبا كارها به دست وزيران آنها انجام مىگرفت . چون خلفا در مصرف بيت المال ، به هيچوجه رعايت مصلحت عمومى را نمىكردند وزرا نيز از روش آنها پيروى مىكردند . مهدى خليفهء عباسى به جاى رسيدگى به امور مملكت ، به عيش و عشرت پرداخت و كارها را به وزير خود يعقوب سپرد . بشاربن برد ، شاعر عرب ، زبان به اعتراض گشود و گفت خليفه « يعقوب » است زيرا خليفهء مسلمين به دست چنگ و عود گرفتار شده است . اگر وزيرى از لحاظ صرفهجويى ، خليفه را از ولخرجى بازمىداشت ، نتيجهيى از كار خود نمىگرفت . مثلا واثق خليفه عباسى از آواز كنيزكى خوشش آمد ، دستور داد پنجهزار دينار به صاحب كنيز بپردازند . ابن زيات وزير خليفه اين بخشش را بى جا دانست و در پرداخت آن تعلل ورزيد ، خليفه خشمگين شد و دستور داد به جاى پنجهزار دينار ، ده هزار دينار بپردازند . به اين ترتيب مىبينيم كه اگر به فرض محال ، وزير شرافتمندى مىخواست با خليفه صميمانه همكارى كند و مملكت را از خطر ورشكستگى نجات دهد ، خليفه و اطرافيان او نمىگذاشتند . در نتيجه وزرا به پيروى از روش خليفهء وقت ، هدفى جز مالاندوزى نداشتند ، مقام وزارت را مىخريدند و سپس به چپاول مردم و بيت المال مىپرداختند « . . . ابن مقله ، نيم ميليون دينار به الراضى خليفهء عباسى تقديم كرد و در اوايل قرن چهارم هجرى به وزارت رسيد و ابن جبير مقام وزارت را از قائم بامر الله ، به مبلغ سى هزار دينار خريد . و البته وزيران اطمينان داشتند كه چند برابر مبلغ تقديمى از مردم رشوه و پيشكش مىگيرند . . . » از رشوهخوارى عجيب وزيران آن زمان يكى اين بود كه خاقانى وزير مقتدر در ظرف يك روز ، نوزده ناظر براى كوفه تعيين كرد و از هريك پولى گرفته حكم آنها را امضا نمود و هريك را پس از ديگرى روانه كوفه ساخت . و طبعا همهء آنان ميان راه بر يكديگر برخوردند و از يكديگر چارهجويى نمودند . يكى از آنان گفت اگر طرفدار عدالت باشيد ،
هامش
( 1 ) . تلخيص از همان كتاب ، از صفحهء 155 به بعد