اسراف و تبذيرها ، بغداد يعنى مقر خليفه عباسى بود .
« مردم ، حتى دهقانان و بازرگانان ، در زير بار جور و فشار عمال ولايات خرد و فرسوده شده بودند ، براى اين مردم درماندهء ستمديدهاى كه خليفه آنان را به يك مشت كارگزاران جبار طماع در مقابل ثمن بخس مىفروخت هيچ ملجأ و پناهگاهى وجود نداشت . » « 1 »
همين مظالم و بيدادگريها بود كه سبب قيام حمزة بن آذرك و خوارج عليه دستگاه خلافت گرديد و بنيان حكومت جابرانه على بن عيسى را متزلزل كرد و هارون خليفهء ظالم و راحتطلب و عياش را به حركت به سوى شرق و نامهنويسى به حمزه واداشت . حمزه در پاسخ به خليفهء عباسى نوشت :
« جنگ من با عمال تو براى دنيادوستى و جهانگيرى و شهرتطلبى نيست بلكه اين نبرد ، محصول مظالم و بيدادگريهاى عمال و كارگزاران توست و تنها من نيستم كه با تو سر جنگ دارم ، بلكه مردم خراسان و سيستان و فارس و كرمان نيز با عمال ستمگر تو به جنگ برخاستهاند . »
فساد عجيب و بيسابقهاى در دستگاه خلافت عباسى حكومت مىكرد . رجال براى نزديكى به خليفه ، از هيچ ناروائى اباء نداشتند ، عمال ايرانى و عرب در فساد حكومت شريك و سهيم بودند .
در نتيجه ادامه اين احوال بود كه سرانجام نواحى شرقى ايران و خراسان از چنگ خليفه بيرون رفت و به تدريج حوزهء نفوذ خلفا نقصان يافت .
براون مىگويد : برامكه نفوذ خود را به نفع هموطنان خويش به كار مىبردند . ولى در عين حال مراقب بودند كه مورد سوءظن خلفا قرار نگيرند ؛ هنگامى كه خليفه المنصور ، بغداد پايتخت جديد خود را مىساخت ، يكى از بزرگان او مصلحت چنان ديد كه ايوان كسرى را ويران كنند و مواد آن را در ساختمانهاى جديد به كار برند ، خليفه در اينباره با خالد بن برمك مشاوره نمود ، خالد پاسخ داد : « اى امير المؤمنين چنين كارى مكن فانه آية الاسلام ، اين قصر به تحقيق علامت فتح و فيروزى اسلام است ، زيرا چون خلق خدا ايوان كسرى را نظاره كنند ، متوجه شوند كه چنين بنا تنها به فرمان خدا ويران شود . ديگر اينكه نمازگاه على بن ابيطالب ( ع ) در آنجا بود ، مخارج خراب كردن آن بيش از نفعى است كه از خرابى عايد گردد . » منصور جواب داد :
« ابيت يا خالد الاميلا الى العجميه ! يعنى تو جز به عجمّيت اهميت نمىدهى . ديرى نگذشت كه صحت پيشگويى خالد راجع به رنج و زحمت و مخارج ويران ساختن طاق كسرى معلوم گرديد .
روزى خليفه به او گفت : « اى خالد ما با عقيده تو همراه شدهايم و از ويران كردن ايوان دست كشيديم . » خالد پاسخ داد : « يا امير المؤمنين ، اكنون مىگويم كاخ را ويران سازيد ، مباد مردم
هامش
( 1 ) . دو قرن سكوت ص 58