بگويند خليفه حتى از فروكوفتن بنائى كه ديگران ساخته بودند عاجز است ! » خوشبختانه خليفه بار ديگر به حرف او گوش نداد .
مظالم وزرا : بطور كلى ، امرا و وزراء ايرانى و غير ايرانى كه در حلقهء حكومت خلفا وارد بودند ، كمابيش در فجايع و مظالم اين دستگاه شركت داشتند ، در تاريخ طبرستان مىنويسد ، « پس از آنكه خالد برمكى از حكومت طبرستان معزول شد . . . بازارئى به كنار رودبار ايستاده بود ، گفت : الحمد اللّه از ظلم تو خلاصى يافتيم ، اين حال با خالد بگفتند . بفرمود تا بازارى را بياورند ، گفت : اگر از ولايت شما معزول كردند ، از انتقام تو كسى مرا معزول نكرد . گردن بازارى بفرمود زد . » « 1 »
در حقيقت در دورهء قدرت خلفاى عباسى ، غالبا اريستوكراتها و اشراف ايرانى براى تجديد نفوذ باستانى ، خود را به دربار خليفه نزديك مىكردند . اين عناصر جاهطلب ، به بهبود وضع اقتصادى و اجتماعى مردم ، توجه چندانى نداشتند ، چنانكه مطالعه در احوال برمكيان و رفتار فضل بن سهل و برادرش حسن ، اين حقيقت را روشن مىكند .
در اين دوره ، اخاذى و رشوهگيرى ، تنها منبع مهم عايدى وزرا و ارباب قدرت بود ، كارگزاران و سران نظامى ، در پناه حمايت آنان بر جان و مال مردم مسلط بودند . غالبا وزرا از مأموران ماليه پول به قرض مىگرفتند و سپس به آنان مأموريت مىدادند كه آن وجه را به تدريج از مردم بينوا بستانند . و به اين وسيله عاملان بيدادگر را در ظلم و ستم بر مردم ، آزاد مىگذاشتند .
خليفه كه در حقيقت رئيس دزدان و غارتگران بود بوسيله جاسوسان خود ناظر اوضاع بود . و هر وقت مصلحت مىديد ، به نام « استصفا » ضياع و عقار و كليهء چيزهايى را كه وزرا از مردم بيچاره به زور گرفته بودند ، تصاحب مىنمود . ابن فرات كه وزير المقتدر بود ، گفت : سلطان ، من و حبيب بن عبد اللّه جوهرى را مجبور كرد تا هريك ده هزار هزار دينار از ملك خود به خزانهء سلطان تسليم كنيم .
غالبا كشاورزان و صاحبان اراضى ، براى آنكه از شر عمال دولت در امان باشند ، زمين خود را به نام يكى از اصحاب قدرت به ثبت مىدادند و غالبا مرد صاحب نفوذ ، زمين را تصاحب مىكرد و صاحب اصلى زمين تنها در عايدات زمين ذيسهم بود .
نويسنده كتاب اغانى مىگويد : « . . . وزير معتصم روزى به مظالم نشسته بود ، وقتى مجلس تمام شد ، مردى را ديد كه همچنان نشسته است ، پرسيد كه آيا حاجتى دارى ؟ گفت : آرى .
وزير پرسيد : كه بر تو ستم كرده است . گفت : تو و تاكنون . . . نتوانستهام بر تو راه يابم . گفت در چه باب بر تو ستم كردهام ، پاسخ داد فلان ضيعهء مرا وكيل تو به غصب بستد و چون هنگام خراج فراز آمد ، خراج آن را من خود پرداختم تا آن ملك به نام تو در ديوان ثبت نشود و مالكيت من از ميان
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرستان ، ج 1 ، ص 187