تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
كه آنها به صحت اين حرف اعتراض مىكنند ، ولى اين فكر در ضمير آنها رخنه كرده است . » در موقع ديگر هارون گفته بود « ما به خود و كسان خود غدر كرديم و بر قدرت و ثروت برمكيان افزوديم ، اكنون مىبينى كه در منتهاى شوكت و اقتدارند و دارايىشان حد و حصرى ندارد . » هارون به علل و با مقدماتى كه ذكر كرديم ، به قتل برمكيان و از بين بردن خانوادهء آنان مبادرت كرد . مسعودى مىنويسد : « پس از سقوط برمكيان ، امپراتورى اسلامى رو به ضعف گذاشت و همه دريافتند كه ادارهء امور از طرف هارون الرشيد چقدر ناقص و حكومت او تا چه پايه فاسد است . پس از سقوط برمكيان ، آشفتگى و بىنظمى محسوسى در تمام شؤون اقتصادى و سياسى دستگاه خلافت پديد آمد ، به طورى كه هارون نيز بعدها در طى نطقى به آثار شومى كه از فقدان خاندان برمكى پديد آمده اشاره مىكند . » « 1 » معمولا در تواريخ ، از برمكيان به نيكى ياد مىكنند . در حالى كه افراد اين خاندان ، با تمام نفوذ و قدرتى كه داشتند ، براى بهبود وضع اقتصادى اكثريت مردم قدمى برنداشتند ، بلكه آنان نيز در چپاول بيت المال و بيدادگرى ، از خلفا و عمال عرب عقب نماندند ، در دوره‌اى كه يحيى بن خالد برمكى و برادرش موسى در طبرستان حكومت داشتند ، از تجاوز به مال و ناموس مردم خوددارى نمىكردند و چنان‌كه در تاريخ طبرستان نوشته شده است . « از خوف فضل و جعفر كسى را زهرهء آن نبود كه ظلم ايشان بر هارون عرضه دارد ، با اينحال در بين افراد اين خاندان كسانى بودند كه كمابيش به علم و دانش و حفظ حقوق مردم توجه داشتند . » در كتاب عقد الفريد مىنويسد : « هارون روزى با يكى از نزديكان خود درباره برمكيان سخن مىگفت : او خطاب به هارون گفت : اى امير المؤمنين چنين مىنمايد كه تو به مال و نعمت آنان به ديدهء رشك مىنگرى ، ايشان را تو خود برآورده‌اى و بدين پايگاه رسانيده‌اى آنچه مىكنند بفر وجود تست ، درباره آنان هرچه خواهى توانى كرد ، رشيد انكار كرد و گفت چنين نيست كه تو مىپندارى ، من اكنون بطفيل آنان زنده‌ام . . . چندان ملك و مال كه آنان دارند از فرزندان من كسى ندارد ، در اين صورت چگونه توانم در حق آنان نيك‌دل و نيك‌بين باشم . » عده‌يى حكايت عباسه را افسانه‌يى بيش نمىدانند و معتقدند كه علت اساسى سقوط برمكيان نفوذ سياسى و اقتصادى و ثروت بيكران آنان بود كه خليفه را بر آن داشت كه جعفر را بكشد و فضل و يحيى را سالها در دخمه‌هاى تاريك زندان ، شكنجه دهد تا اموال و ذخائر را كه بظلم و زور از مردم گرفته بودند به خليفه جابر تسليم كنند . « 2 » پولهائى كه به قيمت خرابى دهات و فلاكت و بيچارگى كشاورزان ، به طرزى فجيع و ظالمانه گردآورى مىشد ، بدون هيچ قيد و شرط ، حيف و ميل مىشد ، مركز اكثر ظلم و ستمها و
هامش
( 1 ) . لوسيدن بووا ، برمكيان ، ترجمهء عبد الحسين ميكده ( 2 ) . ابن عبدربه ( عقد الفريد ) به نقل از دو قرن سكوت ، دكتر زرين‌كوب ، ص 53