چون ابو الجهم اثر زهر را در درون خود احساس نمود ، برخاست از اتاق بيرون رود ، خليفه پرسيد كجا مىروى ؟ وزير بينوا پاسخ داد همان جايى كه تو مرا فرستادهاى . مرگ او مصادف شد با قدرت يافتن خاندان بزرگ برمكى . آنان نيز پس از پنجاه سال زمامدارى ، چنانكه مىدانيم از بيدادگرى عباسيان مصون نماندند . » « 1 »
اركان و پايههاى حكومت و مملكتدارى : « از قول منصور خليفهء عباسى نقل مىكنند كه گفته است براى ادارهء امور دنيوى و خلافت ، فقط به چهار نفر صاحبمنصب لايق و درستكار احتياج است . نخست قاضى صحيح العملى كه هيچكس نتواند انگشت ملامت به سوى او دراز كند . دوم داروغهاى كه از حق مظلومان در برابر اقويا دفاع كند . سوم تحصيلدار مالياتى كه بىجور و ستم حقوق ديوانى را بستاند و چهارم جاسوسى كه گزارش بينظر و بيطرفانهاى راجع به سه نفر اولى بدهد . . . » « 2 »
اردشير بابكان را پرسيدند كه كدام يار بهتر و بايستهتر باشد پادشاه را گفت : « دستور نيك كه با وى رأى زند و تدبير مملكت كند ، تا او صواب و خطاى آن پادشاه را باز نمايد و نيك آمد خويش در خوشآمد پادشاه و بدآمد خويش از بدآمد پادشاه داند . » « 3 »
در دورهء عباسيان ، وزراى ايرانى و عرب با هم مبارزه و مخالفت مىكردند و غالبا جان و مال آنها در اثر آزمندى و جاهطلبى در معرض خطر مىگرفت .
شاعرى گويد :
الوزير وزير آل محمد * اودى فمن يشناك كان وزيرا
يعنى وزيرى كه وزير خاندان محمد بود درگذشت ( هلاك شد ) از اين پس دشمن تو وزير باد .
وزرا ، در اين دوره با يك رشته مشكلات و خطرات گوناگون مواجه بودند ابن خلدون مىگويد :
« سبب نكبت و هلاك برامكه ، استبداد آنها در شؤون مملكت و تسلط بر امور و ضبط اموال دولت بود ، به حدى كه هارون براى خود اندكى از بيت المال را مىخواست و براى او ميسر نمىشد ، آنها بر او مسلط و غالب و در سلطنت او شريك و آزاد بودند ، به طورى كه او با بودن آنها در امور مملكت اختيار و تصرفى نداشت . » « 4 »
ابن خلدون دربارهء مقام وزارت مىنويسد : « از مهمترين درجات سلطنتى و اساس همهء پايگاههاى پادشاهى است و نام آن بر مطلق يارى دلالت مىكند . زيرا اين كلمه يا از « موازات » به معنى معاونت و يا از « وزر » به معنى سنگينى مأخوذ است و گويى وزير با اعمال خويش ،
هامش
( 1 ) . تاريخ ادبى ايران ، ص 372
( 2 ) . ميراث ايران ، ترجمهء رجبنيا ، ص 106 ( ايران و اعراب ، مقاله پروفسور لوى )
( 3 ) . آداب الحرب ، مباركشاه ، ص 135
( 4 ) . پرتو اسلام ، ج 2 ، ص 69