تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
تو اينجاست به مكه چرا مىروى ؟ نه من تو را گفتم كه بر درگاه اين ترك « 1 » باش ، و ترك او مگو و مطالب ارباب حاجات بساز و درماندگان امت مرا فرياد رس . خواجه آن عزم را فسخ كرد و بازگشت . » در حكايت بعد شيخ ابو سعيد از سر خيرخواهى به خواجه مىگويد كسى كه قبول وزارت مىكند و اين مسؤوليت خطير را به عهده مىگيرد ، « به حقيقت مزدوريست كه روزگار خويش را فروخته است و بهاى آن ستده ، نتواند كه اوقات خود را به اختيار خود گذراند . نه با عيال خلوت تواند داشت و به مطالعهء كتب و تلاوت قرآن مشغول شد ، بلكه اين افعال او را نافله است و غمخوارگى بندگان خدا ، واجب ، و ترك همهء نوافل به اجماع امم بهتر از اضاعت بعضى از واجبات است . و خواجه اگرچه وزير است ، اما به حقيقت اجير است . . . » به طورى كه از فحواى كتب آن دوره برمىآيد ، غالبا سلاطين و وزراى ايشان ، به اشخاص ناصالح كارهاى مهم رجوع مىكردند و به شايستگى و لياقت اشخاص توجه نمىشد ، نظام الملك مىنويسد : « . . . اگر وزير عاقل و دانا باشد ، علامت آن باشد كه كارها به مردم اهل ، تفويض كند . . . تا مملكت را زوال نيايد . » در جاى ديگر نظام الملك نشان مىدهد كه در آن دوره نيز عده‌اى در اطراف شاه و وزراء با گرفتن حق السكوت زندگى راحتى داشتند ، و دولت براى آن‌كه از زخم زبان و اعتراضات آنان در امان باشد ، مبلغى از بيت المال را به آنها مىبخشيد « . . . و ديگر گروهى باشند از اهل علم و اهل فضل و ارباب مروت و اصحاب شرف كه ايشان را از بيت المال نصيب باشد و مستحق نظر و ادرار باشند . . . اين طايفه چون اميد از آن دولت ببرند ، بدسگال دولت شوند ، عيبهائى كه به عاملان و دبيران و نزديكان پادشاه بود به صحرا افكنند . . . و بر پادشاه بيرون آيند و ملك را آشفته دارند . » نظام الملك براى شغل وزارت ، ارزش و اهميت فراوان قائل است و مىگويد : « و از احوال وزيران مىبايد پرسيدن تا شغلها بروجه مىرانند يا نه كه صلاح و فساد پادشاه و مملكت به دو ، باز بسته باشد كه چون وزير نيك‌روش و نيك‌رأى باشد مملكت آبادان بود و لشكر و رعايا خشنود و آسوده با برگ ، و پادشاه فارغ‌دل . و چون بدروش باشد ، در مملكت آن خلل تولد كند كه در نتوان گفت ، هميشه پادشاه سرگردان بود و رنجوردل و ولايت مضطرب . » در ايران از ديرباز به نور چشمىها و اشخاص موردنظر كارهاى متعدد رجوع مىكردند ، تا سود بيشترى كسب كنند . به همين مناسبت نظام الملك در جاى ديگر به وزيران و مصادر امور تأكيد زياد مىكند كه به يك شخص مشاغل گوناگون رجوع نكنيد « . . . هر آنگه كه وزير بىكفايت بود و پادشاه غافل نشانش آن باشد كه يك عامل را از ديوان ده عمل فرمايد . و امروز كسى هست كه بىهيچ كفايتى ، ده عمل دارد اگر شغل ديگر پديد آيد ، هم التماس كند و درخواهد و انديشه نكند كه اين مرد اهليت اين دارد ، و كافى است يا نه و دبيرى و تصرف و معاملت دارد يا نه ، و چندين شغل كه
هامش
( 1 ) . مقصود سلطان سلجوقى است